تبليغاتX
آشناي غريبه
آشناي غريبه صفحه نخست آشناي غريبهايميل مدير

خواجه شمس الدین محمد حدود سال 726 ه. ق در شیراز زاده شد.

 از احوال پدر و خانواده او تقریبا هیچ خبری در دست نیست، گر چه برخی

گفته اند که پدرش بهاء الدین از اهالی اصفهان و مادرش از اهالی کازرون

 بوده است.

حافظ در زادگاه خود، نزد استادانی همچون قوام الدین عبدالله ،که نام و

آوازه شان همه جا منتشر بود ، علم آموخت . در آن روزگار ، در حلقه استادان

 آن شهر هم ادب رایج بود، هم حکمت و هم کلام ، اما کار عمده ، تفسیر قرآن

 بود و آموختن آنچه برای فهم آن ضرورت داشت . چنانکه از دیوانحافظ بر می آید ،

 وی در دانشهای گوناگون زمان خود که در دارالعلم شیراز رایج بود دست داشت

. مقام او در قرآن شناسی نیز شامخ است. او قرآن را با چهارده روایت از بر

می خواند و تخلص خود را نیز از چیزی قرار داد که مربوط به قرآن بود .

دیوان ویحاوی 500 غزل، 42 رباعی، و تعداد محدودی قصیده است که

در عرض مدت 50 سال سروده شده است. حافظ هر آن گاه که حالتی روحانی

 به او دست می­داد، به سرودن شعر می­پرداخت و به همین علت گاه در طول

یک سال بیشتر از 10 غزل نمی­سرود. قصد و نیت او سرودن اشعاری بود که

خداوند از دستش راضی باشد.


حافظ خود هیچ گاه به فکر تدوین و جمع آوری اشعار خود نبود. دیوان او برای

نخستین بار در سال 789 هجری شمسی به وسیله­ی «محمد گل اندام»، 22

 سال بعد از وفات حافظ گردآوری شد.

حافظ به سال 791 در سن 69 سالگی در شیراز درگذشت. جسد او را در باغ

مصلی، در کنار نهر رکن آباد شیراز به خاک سپردند، محلی که امروزه به نام

«حافظیه» خوانده می­شود. روحانیون متعصب و قشری زمان او اجازه ندادند

 که حافظ را به آیین اسلام کفن و دفن کنند، ولی حمایت توده­ی مردم از شاعر

 محبوبشان باعث تـنش و ناآرامی در شیراز شد. چاره اندیشیدند، که برای

 حل مشکل به دیوان حافظ تـفال زنند، که نتیجه­ی آن این بیت شد:

قدم دریغ مدار از جنازه ی حافظ  

که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

نوشته شده توسط حجت خدمتی نژاد در شنبه بیستم مهر 1387
لينك مطلب

هشتم مهرماه روز بزرگداشت مولانا ، گرامی باد .

مولانا جلال الدین بلخی

زادگاه مولانا

خانواده مولانا 

جواني مولانا

اخلاق وافکار مولانا

رحلت مولانا

تربت و مقبره  مولانا


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حجت خدمتی نژاد در یکشنبه هفتم مهر 1387
لينك مطلب

خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری در سال 396 هـ.ق به دنیا آمد و در سال 481 هـ.ق

 در گذشت و در "گازرگاه" هرات به خاک سپرده شد.

پدر او ابومنصور انصاری از فرزندان ابو ایوب انصاری است که حضرت رسول اکرم

صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هنگام هجرت به مدینه، در منزل او فرود آمدند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حجت خدمتی نژاد در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
لينك مطلب

گریزی به مثنوی مولانا

آن یکی، «الله» می گفتی شبی

تا که شیرین می شد از ذکرش لبی

گفت شیطان: آخر ای بسیارگو

این همه «الله» را «لبیک» کو؟

می نیاید یک جواب از پیشِ تخت

چند «الله» می زنی، با روی سخت

او شکسته دل شد و بنهاد سر

دید در خواب، او خَضِر را در خَضَر

گفت: «هین، از ذکر چون وامانده ای؟

چون پشیمانی، از آن کش خوانده ای؟»

گفت: لبیکم، نمی آید جواب

زان همی ترسم، که باشم ردّ باب

گفت: آن «الله» تو «لبیک» ماست

وان نیاز و درد و سوزت، پیک ماست

ترس و عشقِ تو، کمندِ لطف ماست

زیر هر یا ربّ تو، لبیکهاست

(مثنوی، مولوی)

 این هم بد عادتیست که ما داریم ! اینکه تا نیایشی می کنیم یا دو صفحه دعا می خوانیم ،  کمی مکث می کنیم این طرف و آن طرف را نگاهکی می اندازیم ،  کمی هم جابجا می شویم صدایی صاف می کنیم ،منتظریم که فرشته ای به ما نازل شود و از جانب حق تعالی مائده ای آسمانی برایمان بیاورد و ما بگوییم "دست شما درد نکند ، حالا مطمئن شدم دعایم را شنیدید"!

 یک آقایی گویا زمان جناب مولوی همین مشکل را داشته که ما الان داریم با این تفاوت که وقتی ذکرهایش را گفت شیطان هم وارد صحنه شد و گفت "ای بابا حالا این همه صدا کردی یک بله شنیدی بیچاره؟ ماشالا عجب رویی داری ها! " این آقا سر افکنده شد و از سر سجاده بلند شد و رفت و خوابید.  تا به خواب رفت سروشی سبز پوش را به خواب دید . از مرد پرسید چه شد که یاد خدا را رها کردی؟ مگر از دعاهایت پشیمان شده ای؟

مرد گفت : " آخر من پاسخی از طرف خدا نمی شنوم .شاید مرا از درگاهش رانده باشد." سروش گفت :

اگر تو می توانی نام خدا را به زبان بیاوری ، همان دعای تو پاسخ ماست . همان سوزی که در دل تست نشان لبیک ماست . هر بار که خدایا میگویی ما چندین بار بله گفته ایم...

گفت:         

                                              آن «الله» تو «لبیک» ماست

                                                  وان نیاز و درد و سوزت، پیک ماست

                     ترس و عشقِ تو، کمندِ لطف ماست

                                                 زیر هر یا ربّ تو، لبیکهاست

نوشته شده توسط حجت خدمتی نژاد در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
لينك مطلب

بر سرمای درون

همه لرزش دست و دلم


از آن بود كه


كه عشق پناهي گردد،


پروازي نه


گريز گاهي گردد.


آي عشق آي عشق


چهره آبيت پيدا نيست


و خنكاي مرهمي


بر شعله زخمي


نه شور شعله، بر سرماي درون


 آي عشق آي عشق


چهره سرخت پيدا نيست.


غبار تيره تسكيني


بر حضور وهن


و دنجِ رهائي، بر گريز حضور.


سياهي، بر آرامش آبي


و سبزه برگچه، بر ارغوان


آي عشق آي عشق


رنگ آشنايت، پيدا نيست.

شاملو

نوشته شده توسط حجت خدمتی نژاد در جمعه هفتم تیر 1387
لينك مطلب

باشعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا

صباحی بیدگلی . حاج سلیـمان

نظام وفــــا


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حجت خدمتی نژاد در شنبه هجدهم خرداد 1387
لينك مطلب

با شعرا

                            

ابوالقاسم فردوسي

 

 

ابوالقاسم منصوربن حسن فردوسي شاعربزرگ حماسه سراي ايران

 

 درقرن چهارم وپنجم.وي در حدود سال329 هجري(940ميلادي)

 

درقريه ي باز ازقراء طابران طوس به دنيا آمدوي بعدازاطلاع از

 

قتل دقيقي كه نظم شاهنامه را آغاز كرده وناتمام گذاشته بود،به نظم

 

 شاهنامه ابومنصوري همت گماشت وبا اضافه كردن مطالبي ديگر

 

كار شاهنامه را به پايان بردفردوسي دروصف منظر طبيعي وترسيم

 

ميدان هاي جنگ وذكرحكم ومواعظ دلپذير درضمن داستان ها كمال

 

توانايي را نشان داده است.

                                  راز زمين                                      

 

زمين گرگشاده كند رازخويش  

       

نمايد سرانجام وآغاز خويش

 

كنارش  پر از تاجداران بود  

                                      

برش پر زخون سواران بود

 

پر ازمرد دانا بود دامنش  

 

پرازخوب رخ جيب پيراهنش 

                                        

به نيكي  نبايد  تن آراستن  

 

كه نيكي نشايد زكس خواستن

نوشته شده توسط حجت خدمتی نژاد در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

vگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر

دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن

پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

vچرا غمگيني؟عاشق شدم!!!! آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!!

چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!! لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات و!!!!

چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پيش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!!

 پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را مي پرستم

vاي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه

لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است


vوقتي که من دارم فكر مي كنم وتو داري فكر مي كني كه من دارم به چي فکر

مي کنم دوست دارم که فکر کني که دارم به تو فکر مي کنم

vبعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند بعضي ها وقتي گير مي كنند

دوستت هستند بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند بعضي ها

نيستند و اداي بودن در مي آورند بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند بعضي هاي

ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند آنهاي ديگري هم كه آدم هستند نيستند


vکاري نکنيم که روزي حتي خودمان هم باور نکنيم که داريم دروغ مي گوييم آن هم

به خودمان و کاري نکنيم که روزي به خدا هم دروغ بگوييم و اي کاش روزي مردم با

صداقتي همچون صداقت چشمهاشان با هم سخن بگويند پروانه سوخت شمع فرو

 مرد شب گذشت اي واي من که قصه دل نا تمام ماند


vاگر ان شب نگاهم نمي کردي اگر در ان شب تاريک بر اين تنهاتر از تنهايي چشمک نمي زدي اگر در اولين حرفم باورم نمي کردي اگر نمي ماندي و مي رفتي من ديگر اين که هستم نبودم


vاي آفتاب خوبان، مي‏جوشد اندرونم يك ساعتم بگنجان در سايه عنايت غلام همت آن رند عاقبت سوزم كه در گدا صفتي كيمياگري داند


vاز پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هست که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد


vهيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من.. گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد


vسكوتم را به باران هديه كردم/ تمام زندگي را گريه كردم/ نبودي در فراق شانه‌هايت / به هر خاكي رسيدم تكيه كردم

نوشته شده توسط حجت خدمتی نژاد در جمعه نهم فروردین 1387
لينك مطلب

باشعرا :

 

سعدي شيرازي :

 

مشرف الدين مصلح بن عبدالله سعدي ازبزرگان شعر وادب ايران است كه در

 

سال 606 در شيراز متولد شد و تحصيلات خود را درهمان شهر آغاز كرد وي

 

جزع شاعران درجه اول ايران محسوب مي شود و مي توان اورا جزع نويسندگان

 

مبارز واستاد نثر مسجع دانست  .

 

سعدي درانواع شعر مانند قصيده ، غزل ، قطعه، رباعي ، ترجيع بند ، تركيب بند

 

مهارت كامل داشت اما سخن سعدي درغزل به حد اعلاي لطافت وزيبايي رسيده

 

است كه داراي رواني و صنعت سهل و ممتنع مي باشد . ..

 

وصال يار

 

 

من ندانستم ازاول كه تو بي مهرووفايي

 

عهدنابستن از آن به كه ببندي ونپايي

 

 

دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تودادم

 

بايد اول به توگفتن كه چنين خوب چرايي:؟

 

 

اي گفتي مرو اندر پي خوبان زمانه

 

ماكجاييم دراين بحر تفكر توكجايي ؟

 

 

آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پريشان

 

كه دل اهل نظر برد ، كه سريست خدايي

 

 

عشق و درويشي و انگشت نمايي و ملامت

 

همه سهل است تحمل نكنم بارجدايي

 

 

سعدي آن نيست كه هرگز زكمندت بگريزد

 

كه بدانست كه دربند تو خوش تر كه رهايي

 

نوشته شده توسط حجت خدمتی نژاد در جمعه هفدهم اسفند 1386
لينك مطلب

 

 

ازخدامي خواهم پروبالي بدهد

 

 

به تن خسته من

 

 

كه گشايم بالي ، سوي دخت مهتاب

 

 

امشبي مستانه ، برسرچشمه آب

 

 

تابنوشم آبي ازلب شهد وصفا

 

 

تاطراوت گيرد ، اين كويرتشنه

 

 

گربباردباران ، يك دو ازلطف خدا

 

 

آسمان بي باك است

 

 

كه كوير غمناك است

 

 

رسم ا گراين باشد

 

 

برسرمن خاك است

 

 

باتمام اينها روح ما درياييست

 

 

مثل يك اشترمست

 

 

دردل اين صحرا

 

 

لطف خورشيدبسي است برسرتشنه لبان

 

 

تابدانندقدر قطره قطره ازآب

 

 

چه رسد برباران

 

 

باهمه تنهاييم رازداري دارم دردل خلوت شب

 

 

كه مرامي گويد قصه هاي دريا

 

 

آنچه كه مي بيند ازتلاطم ، ازموج

 

 

ازخروش دريا برسرساحل عشق

 

 

راه من تاآنجا دور نيستش اما

 

 

من كجاودريا

 

 

سرنوشتم اين بود

 

 

تابمانم اينجا

 

 

بي تلاطم اما

 

 

                                                                                                                                                                                                                                                          شورشب هاي شما                                                                                                                                                                                                                            

                                                                                                                                                                  

                                                             

 

 

 

 

 

مستان همه مي پرسند ازتو  ره ميخانه

 

 

 

 

مست آنكه زروي تو مجنون شدوديوانه

 

 

 

 

 

چون باده پرست ازمي هرگزنكنم توبه

 

 

كي توبه كندازشمع بال و پر پروانه ؟

 

 

 

 

 

باگوشه چشم خودمارا به غلامي بر

 

 

مگذاربه چنگ غير درموطن بيگانه

 

 

 

 

چون رسم مسلماني درچشم تو مي بينم

 

 

پيمان به تو مي بندم من برسرپيمانه

 

 

 

 

 

 

خوانم به بستانت تامن به غزل خواني

 

 

 

شوري بنهم بردل زين عالم ويرانه

 

 

 

 

صددست برآوردم ازبهرتمنايت

 

 

 

بي وصل كجا ماندمستانه زجانانه ؟

 

 

 

 

 

 

داغ است رخ لاله ازروي من مشتاق

 

 

 

پيغام دل من بين درنرگس مستانه

 

 

 

 

 

درمذهب عشق جزدل كالاي گرانتر نيست

 

 

 

اين هديه  به تو بپذير از صابر  ديوانه

 

 

عباس صابری آرانی

نوشته شده توسط حجت خدمتی نژاد در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386
لينك مطلب

 

لسان الغيب حافظ شيرازي


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حجت خدمتی نژاد در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386
لينك مطلب

...اي سلام آورده ازسيارگانت آفتاب

آسمانت برزمين ومهروماهت برتراب

 

آسمانت آستان و آستانت آسمان

هشت بابت آشيان و آشيانت هشت باب

 

گنبدزرين تودرجنت الاعلاي طوس

كعبه سيارگان بيت الحرام آفتاب

 

جبرئيل ازشهپرت دراين حرم جاروب كش

انبيا شويند ايوان طلا را با گلاب

 

عالم هستي گدايت فوج فوج وخيل خيل

دفترگيتي ثنايت فصل فصل وباب باب

 

خاك كويت عطرخلد وعطرخلدت خاك كوي

دُرنابت ريگ جوي وريگ جويت درناب

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط حجت خدمتی نژاد در چهارشنبه سی ام آبان 1386


  • درباره وبلاگ
  • khedmati najad
    بچه محله دروازه بيدگل
    زير سباطه (ساباط)
    آغاز به کار:
    17/8/1386
    سال اصلاح الگوی مصرف
    مبارکباد.
  • نقل قول از TAKP30
  • پيوندها
  • آران و بيدگل : آقاي عموزاده
    معرفت : آقاي شاهميرزايي
    پرسپوليس
    ولايت : حجة الاسلام شيخ عليرضا خدمتي نژاد
    لالايي بيداري
    نشر كتابدار
    دايرة المعارف بريتانيكا
    دايرة المعارف اينكارتا
    انجمن كتابداري واطلاع رساني ايران
    انجمن كتابداران آمريكا
    كتابخانه بريتانيا
    كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران
    كتابخانه ملي فرانسه
    كتابخانه كنگره
    دكتررحمت الله فتاحي
    نياز به كتابدار
    آي آي كتاب
    بيدارشهر : آقاي ستاري
    موج : آقاي دولتي
    عباس صابري آراني
    عبدالعظيم خدمتي بيدگلي
    مسجد اعظم محقق بیدگل
    نوحه های محرمی مداحان معروف کشور
    برپاكننده عدالت ( اقاي محمد حسين ابياري بيدگلي )
    نهاد قرآن كريم شهرستان آران و بيدگل
    وطن من بيـــــدگل
    سخن حــق
    نشر بيـــــدگل
    راه هاي افزايش ميزان بازديد از وبلاگ
    نهاد كتابخانه هاي عمومي كشور
    خبرگزاري كتاب ايران
    حضرت آيت الله خامنه اي
    حضرت آيت الله بهجت
    حضرت آيت الله صافي گلپايگاني
    حضرت آيت الله مكارم شيرازي
    حضرت آيت الله وحيد خراساني
    حضرت آيت الله مصباح يزدي
    حضرت آيت الله صانعي
    حضرت آيت الله نوري همداني
    حضرت آيت الله دستغيب
    حضرت آيت الله حائري شيرازي
    حضرت آيت الله يثربي
    حضرت آيت الله زنجاني
    حضرت آيت الله سيستاني
    پوسترهاي جديد استقلالي
    ستارگان فوتبال
  • نويسنده
  • خدمتي نژاد
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همين صفحه

  • آمار سايت


  • Design By TAKP30
  • طراحي قالب با


    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by khedmati.blogfa.com