تبليغاتX
آشناي غريبه
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
   

   شاه عباس صفوي               ناصراالدين شاه                    محمد علي شاه

      

      نادر شاه                             شاه اسماعيل                          عباس ميرزا

    

     مظفر الدين شاه                   فتحعلي شاه                   محمد شاه قاجار

 

         كريم خان زند                شاه طهماسب اول              احمد شاه قاجار

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران، خيابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولك متولد شد.



وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشتة الكترومكانيك فارغ‏التحصيل شد و يك‏سال به تدريس در دانشكدة‌ فني پرداخت.
وي در همة دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريكا اعزام شد و پس از تحقيقات‏علمي در جمع معروف‏ترين دانشمندان جهان در دانشگاه كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه امريكا –بركلي- با ممتازترين درجة علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.


از 15سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت‏الله طالقاني، در مسجد هدايت، و درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت مي‏كرد و از اولين اعضاء انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت‏نفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداري از نهضت‏ملي ايران در كشمكش‏هاي مرگ و حيات اين دوره بود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق،‌ به نهضت مقاومت ملي ايران پيوست و سخت‏ترين مبارزه‏ها و مسئوليت‏هاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناك‏ترين مأموريت‏ها را در سخت‏‏ترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد.
در امريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولين‏بار انجمن اسلامي دانشجويان امريكا را پايه‏ريزي كرد و از مؤسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در امريكا به شمار مي‏رفت كه به دليل اين فعاليت‏ها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع مي‏شود. پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام‏خميني(ره) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت‏ساز مي‏زند و همه پل‏ها را پشت‏سر خود خراب مي‏كند و به همراه بعضي از دوستان مؤمن و هم‏فكر، رهسپار مصر مي‏شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر،‌ سخت‏ترين دوره‏هاي چريكي و جنگ‏هاي پارتيزاني را مي‏آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته مي‏شود و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به عهدة او گذارده مي‏شود.

به علت برخورداري از بينش عميق مذهبي، از ملي‏گرايي وراي اسلام گريزان بود و وقتي در مصر مشاهده كرد كه جريان ناسيوناليسم عربي باعث تفرقة مسلمين مي‏شود، به جمال عبدالناصر اعتراض كرد و ناصر ضمن پذيرش اين اعتراض گفت كه جريان ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است كه نمي‏توان به راحتي با آن مقابله كرد و با تأسف تأكيد مي‏كند كه مات هنوز نمي‏دانيم كه بيشتر اين تحريكات از ناحية دشمن و براي ايجاد تفرقه در بين مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و يارانش اجازه مي‏دهد كه در مصر نظرات خود را بيان كنند.

بعد از وفات عبدالناصر، ايجاد پايگاه چريكي مستقل، براي تعليم مبارزان ايراني، ضرورت پيدا مي‏كند و لذا دكتر چمران رهسپار لبنان مي‏شود تا چنين پايگاهي را تأسيس كند.
او به كمك امام موسي‏صدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مباني اسلامي پي‏ريزي نموده كه در ميان توطئه‏ها و دشمني‏هاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستين اسلام انقلابي را پياده مي‏كند و علي‏گونه در معركه‏هاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرو مي‏رود و در طوفان‏هاي سهمناك سرنوشت، حسين‏وار به استقبال شهادت مي‏تازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبارترين ستم‏گران روزگار، صهيونيزم اشغال‏گر و هم‏دستان خونخوار آنها، راست‏گرايان «فالانژ»، به اهتزاز درمي‏آورد و از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله‏هاي بلند كوه‏هاي جبل‏عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرماني‏ها به يادگار گذاشته؛ در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته و شرح اين مبارزات افتخارآميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان، بر كف خيابان‏هاي داغ و بر دامنة كوه‏هاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است.

دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز مي‏گردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب مي‏گذارد؛ خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي مي‏پردازد و همة تلاش خود را صرف تربيت اولين گروه‏هاي پاسداران انقلاب در سعدآباد مي‏كند. سپس در شغل معاونت نخست‏وزير در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر مي‏اندازد تا سريع‏تر و قاطعانه‏تر مسئله كردستان را فيصله دهد تا اينكه بالاخره در قضية فراموش ناشدني «پاوه» قدرت ايمان و ارادة آهينن و شجاعت و فداكاري او بر همگان ثابت مي‏گردد.

در كردستـان:

در آن شب مخوف پاوه، همة اميدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل‏شكسته در ميان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اكثريت پاسداران قتل‏عام شده بودند و همة شهر و تمام پستي و بلندي‏ها به دست دشمن افتاده بود و موج نيروهاي خونخوار دشمن لحظه به ‏لحظه نزديك‏تر مي‏شد. باران گلوله مي‏باريد و مي‏رفت تا آخرين نقطه مقاومت نيز در خون پاسداران غرق گردد. ولي دكتر چمران با شهامت و شجاعت و ايثارگري فراوان توانست اين شب هولناك را با پيروزي به صبح اميد متصل كند و جان پاسداران باقي‏مانده را نجات دهد و شهر مصيبت‏زده را از سقوط حتمي برهاند.
آنگاه فرمان انقلابي امام‏خميني(ره) صادر شد. فرماندهي كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهي منطقه نيز به عهدة دكتر چمران واگذار شد.

رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت درآمدند و همة تجارب انقلابي، ايمان، فداكاري، شجاعت،‌قدرت رهبري و برنامه‏ريزي دكتر چمران در اختيار نيروهاي انقلاب قرار گرفت و عالي‏ترين مظاهر انقلابي و شكوهمندترين قهرماني‏ها به وقوع پيوست و در عرض 15 روز شهرها و راه‏ها و مواضع استراتژيك كردستان به تصرف نيروهاي انقلاب اسلامي درآمد و كردستان از خطر حتمي نجات يافت و مردم مسلمان كرد با شادي و شعف به استقبال اين پيروزي رفتند.

وزارت دفـاع:

دكتر چمران بعد از اين پيروزي بي‏نظير به تهران احضار شد و از طرف رهبر عاليقدر انقلاب، امام‏خميني(ره)، به وزارت دفاع منصوب گرديد.

در پست جديد، براي تغيير و تحول ارتش از يك نظام طاغوتي، به يك سلسله برنامه‏هاي وسيع بنيادي دست زد كه پاك‏سازي ارتش و پياده كردن برنامه‏هاي اصلاحي از اين قبيل است تا به ياري خدا و پشتيباني ملت، ارتشي به وجود آيد كه پاسدار انقلاب و امنيت استقلال كشور باشد و رسالت مقدس اسلامي ما را به سرمنزل مقصود برساند.

مجلـس:

دكتر مصطفي چمران در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، بخصوص در ارتش،‌ حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشتة ‌ارتش به نظامي انقلابي و شايسته ارتش اسلامي تبديل شود. در يكي از نيايش‏هاي خود بعد از انتخاب نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي، اينسان خدا را شكر مي‏گويد: «خدايا، مردم آنقدر به من محبت كرده‏اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده‏اند كه به راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك مي‏بينم كه نمي‏توانم از عهده آن به درآيم. خدايا، تو به من فرصت ده، توانايي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايستة اين همه مهر و محبت باشم.»

وي سپس به نمايندگي رهبر كبير انقلاب اسلامي در شورايعالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت تا بطور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه كند.

در خوزستـان:

گروهي از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربيت و سازماندهي آنان، ستاد جنگ‏هاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كم‏كم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. تنها كساني كه از نزديك شاهد ماجراهاي تلخ و شيرين،‌ پيروزي‏ها و شكست‏ها، شهامت‏ها و شهادت‏ها و ايثارگري‏هاي آنان بودند، به گوشه‏اي از اين خدمات كه دكترچمران شخصاً مايل به تبليغ و بازگويي آنها نبود، آگاهي دارند.

ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگ‏هاي نامنظم يكي از اين برنامه‏ها بود كه به كمك آن، جاده‏هاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ‏هاي آب در كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يك متر در مدتي حدود يك‏ماه، آب كارون را به طرف تانك‏هاي دشمن روانه ساخت، به طوري كه آنها مجبور شدند چند كيلومتر عقب‏نشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به دور دارند.

يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده اين حركت و شيوة جنگ مردمي و هماهنگي كامل بين نيروهاي موجود، تاكتيك تقريباً جديد جنگي بود؛ چيزي كه ابرقدرت‏ها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه اين هماهنگي در خرمشهر بوجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها ماندند. او تصميم داشت به خرمشهر نيز برود، ولي به علت عدم وجود فرماندهي مشخص در آنجا و خطر سقوط جدي اهواز، موفق نشد ولي چندين‏بار نيروهايي بين دويست تا يك‏هزار نفر را سازماندهي كرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به كمك ديگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگي نابرابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدت‏ها مقاومت كنند.

محرم ماه شهادت و پيروزي سوسنگرد:

پس از يأس دشمن از تسخير اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل‏بسته بود تا روياي قادسيه را تكميل كند و براي دومين‏بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانك‏هاي او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادي از آنان توانستند به داخل شهر راه يابند.

دكتر چمران كه از محاصره تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، ‌با فشار و تلاش فراوان خود و آيت‏الله خامنه‏اي، ارتش را آماده ساخت كه براي اولين‏بار دست به يك حمله خطرناك و حماسه‏‏آفرين نابرابر بزند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهي كرد و با نظمي نو و شيوه‏اي جديد از جانب جادة اهواز- سوسنگرد به دشمن يورش بردند. شهيدچمران پيشاپيش يارانش، به شوق كمك و ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوي اين شهر مي‏شتافت كه در محاصرة تانك‏هاي دشمن قرار گرفت. او ساير رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند و خود را به حلقة‌ محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بيشتر بود و او هميشه به دامان خطر فرو مي‏رفت. در اين هنگام بود كه نبرد سختي درگرفت؛ نيروهاي كماندوي دشمن از پشت تانك‏ها به او حمله كردند و او همچون شيري در ميدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه‏اي به نقطه‏اي ديگر و از سنگري به سنگري ديگر مي‏رفت. كماندوهاي دشمن او را زير رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانك‏ها به سوي او تيراندازي مي‏كردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آنها سريع، چابك، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسين(ع) و در راه حسين(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير مي‏داد. در همين اثناء، هم‏رزم باوفايش به شهادت رسيد و او يك‏تنه به نبرد حسين‏گونه خود ادامه مي‏داد و به سوي دشمن حمله مي‏برد. هرچه تنور جنگ گرم‏تر كي‏شد و آتش حمله بيشتر زبانه مي‏كشيد، چهرة ملكوتي او، اين مرد راستين خدا و سرباز حسين(ع)، گلگون‏تر وشوق به شهادتش افزون‏تر مي‏شد تا آنكه در حين «رقص چنين ميانه ميدان» از دو قسمت پاي چپ زخمي شد. خون گرم او با خاك كربلاي خوزستان درهم آميخت و نقشي زيبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفريد و هنوز هم گرمي قطرات خون او گرمي‏بخش رزمندگان باوفاي اسلام و سرخي خونش الهام‏بخش پيروزي نهايي و بزرگ آنان است.

با پاي زخمي بر يك كاميون عراقي حمله برد. سربازان صدام از يورش اين شير ميدان گريخته و او به كمك جوان چابك ديگري كه خود را به مهلكه رسانده بود، به داخل كاميون نشست و با لباني متبسم، ديگران را نويد پيروزي مي‏داد.

خبر زخمي شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزديكي دروازة سوسنگرد، شور و هيجاني آميخته با خشم و اراده و شجاعت در ياران او و ساير رزمندگان افكند كه بي‏محابا به پيش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صداميان نجات بخشيدند. دكتر چمران با همان كاميوني كه خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد، اما بيش از يك شب در بيمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ‏هاي نامنظم و دوباره با پاي زخمي و دردمند به ارشاد ياران وفادار خود پرداخت. جالب اينجا بود كه در همان شبي كه در بيمارستان بستري بود، جلسة مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيدفلاحي، فرماندة لشگر 92، شهيد كلاهدوز، مسئولين سپاه و سرهنگ محمد سليمي كه رئيس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمايندة امام در سپاه پاسداران (شهيدمحلاتي) در كنار تخت او در بيمارستان تشكيل شد و درهمان حال و همان شب، پيشنهاد حمله به ارتفاعات الله‏كبر را مطرح كرد.

آغاز حركت مجدد:

به رغم اصرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگ‏هاي نامنظم و حركت به تهران براي معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالي كه در كنار بسترش و در مقابلش نقشه‏هاي نظامي منطقه، مقدار پيشروي دشمن و حركت نيروهاي خودي نصب شده بود و او كه قدرت و ياراي به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها مي‏نگريست و مرتب طرح‏هاي جالب و پيشنهادات سازنده در زمينه‏هاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي فرهنگي ارائه مي‏داد. كم‏كم زخم‏هاي پاي او التيام مي‏يافت و او ديگر نمي‏توانست سكون را تحمل كند و با چوب زيربغل به پا خاست و بازهم آمادة رفتن به جبهه شد.

به دنبال نبرد بيست و هشتم صفر (پانزدهم دي‏ماه 59) كه منجر به شكست قسمتي از نيروهاي ماشد و فاجعة هويزه به بار آمد، ديگر تاب نشستن نياورد، تعدادي از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسيه انتخاب كرد و با چند هليكوپتر كه خود فرماندهي آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زيربغل دست به عملي بي‏سابقه و انتحاري زد. او در حالي كه از درد جنگ به خود مي‏پيچيد و از ناراحتي مي‏خروشيد، آمادة حمله به نيروهاي پشت جبهه و تداركاتي دشمن در جاده جفير به طلايه شد كه به خاطر آتش شديد دشمن، هليكوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هويزه بگذرند و حملة هوايي دشمن هليكوپترها را مجبور به بازگشت ساخت كه وي از اين بازگشت سخت ناراحت و عصباني بود.

ديدار امام امت:

بالاخره در اسفند ماه 59 چوب زيربغل را نيز كنار گذاشت و با كمي ناراحتي راه مي‏رفت و همراه با هم‏رزمانش از يكايك جبهه‏هاي نبرد در اهواز ديدن كرد.
پس از زخمي شدن، ‌اولين‏بار، براي ديدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسيد و حوادثي را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عمليات و پيشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصي به سخنانش گوش مي‏داد، او و همة رزمندگان را دعا مي‏كرد و رهنمودهاي لازم را ارائه مي‏داد.

دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبهه‏ها وجود داشت دائماً رنج مي‏برد و تلاش مي‏كرد كه با ارائه پيشنهادات و برنامه‏هاي ابتكاري حركتي بوجود آورد و اغلب اين حركت‏ها را توسط رزمندگان شجاع و جان‏بركف ستاد نيز عملي مي‏ساخت. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه‏هاي الله‏اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزديكي مرز است، رسانده تا ارتباط شمالي و جنوبي نيروهاي عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. بالاخره در سي‏ويكم ارديبهشت ماه سال شصت، با يك حملة‌ هماهنگ و برق‏آسا، ارتفاعات الله‏اكبر فتح شد كه پس از پيروزي سوسنگرد بزرگترين پيروزي تا آن زمان بود. شهيد چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرة اولين كساني بود كه پاي به ارتفاعات الله‏اكبر گذاشت؛ درحالي كه دشمن زبون هنوز در نقاطي مقاومت مي‏كرد. او و فرماندة شجاعش ايرج رستمي، دو روز بعد، با تعدادي از جان بركفان و ياران خود توانستند با فداكاري و قدرت تمام تپه‏هاي شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالي كه ديگران در هاله‏اي از ناباوري به اين اقدام جسورانه مي‏نگريستند.

پس از پيروزي ارتفاعات الله‏اكبر، اصرار داشت نيروهاي ما هرچه زودتر، قبل از اينكه دشمن بتواند استحكاماتي براي خود ايجاد كند، به سوي بستان سرازير شوند كه اين كار عملي نشد و شهيدچمران خود طرح تسخير دهلاويه را با ايثار و گذشت و فداكاري جان بر كف ستاد جنگ‏هاي نامنظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي ساخت.

فتح دهلاويه، در نوع خود عملي جسورانه و خطرناك و غرورآفرين بود. نيروهاي مؤمن ستاد پلي بر روي رودخانة كرخه زدند، پلي ابتكاري و چريكي كه خود ساخته بودند. از رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاويه را به ياري خداي برگ فتح كردند. اين اولين پيروزي پس از عزل بني‏صدر از فرماندهي كل قوا بود كه به عنوان طليعة پيروزي‏هاي ديگر به حساب آمد.

در سي‏ام خردادماه سال شصت، يعني يك‏ماه پس از پيروزي ارتفاعات الله‏اكبر، در جلسة فوق‏العاده شورايعالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيت‏الله اشراقي شركت و از عدم تحرك وسكون نيروها انتقاد كرد و پيشنهادات نظامي خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد.

اين آخرين جلسة شورايعالي دفاع بود كه شهيدچمران در آن شركت داشت و فرداي آن روز، روز غم‏انگيز و بسيار سخت و هولناكي بود.

به سوي قربانگاه:

در سحرگاه سي‏ويكم خردادماه شصت، ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكترچمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا گرفته بود. دسته‏اي از دوستان صميمي او مي‏گريستند و گروهي ديگر مبهوت فقط به هم مي‏نگريستند. از در و ديوار، ‌از جبهه و شهر، بوي مرگ و نسيم شهادت مي‏وزيد و گويي همه در سكوتي مرگبار منتظر حادثه‏اي بزرگ و زلزله‏اي وحشتناك بودند. شهيدچمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند و در لحظة حركت وي، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: «همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين(ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او (رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او همانند ظهر عاشوراي حسين(ع) آمادة حركت به جبهه است.»

همة‌ اطرافيانش هنگام خروج از ستاد با او وداع مي‏كردند و با نگاه‏هاي اندوه‏بار تا آنجا كه چشم مي‏ديد و گوش مي‎‏شنيد، او و همراهانش را دنبال مي‏كردند و غمي مرموز و تلخ بر دلشان سنگيني مي‏كرد.

دكتر چمران، شب قبل در آخرين جلسة مشورتي ستاد، يارانش را با وصاياي بي‏سابقه‏اي نصيحت كرده بود و خدا مي‏داند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتي او چه غوغا و چه شور و هيجاني از شوق رهايي، رستن از غم و رنج‏ها، شنيدن دروغ و تهمت‏ها و دم‏برنياوردن‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسيار ياران باوفاي او به شهادت رسديه بودند و اينك او خود به قربانگاه مي‏رفت. سال‏ها ياران و تربيت‏شدگان عزيزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهيد شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتياق شهادت سوخت، ولي خداي بزرگ او را در اين آزمايش‏هاي سخت محك مي‏زد و مي‏آزمود، او را هر چه بيشتر مي‏گداخت و روحش را صيقل مي‏داد تا قرباني عاليتري از خاكيان را به ملائك معرفي نمايد و بگويد: اني اعلم مالاتعلمون. «من چيزهايي مي‏دانم كه شما نمي‏دانيد.»

به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت‏الله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرين‏بار يكديگر را بوسيدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسيد. همة رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرمانده‏شان، ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي عميق و پرنور و چهره‏اي نوراني و دلي والامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار، گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، مي‏برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را دوست مي‏دارد و چه زود او را به سوي خود فراخواند.

شهـادت:

سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظي و ديده‏بوسي كرد، به همة سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديك‏ترين نقطه به دشمن، پشت خاكريزي ايستاد و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست، ديگر كسي جلوتر نرود، چون دشمن به خوبي با چشم غيرمسلح ديده مي‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي قرباني‏هاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي مات و مبهوت در انتظار حادثه‏اي جانكاه بودند كه خمپاره‏ها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپاره‏هاي صداميان، يكي از نمونه‏هاي كامل انساني كه ماية‌ مباهات خداوند است، يكي از شاگردان متواضع علي(ع) و حسين(ع)، يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين انسان‏هاي علي‏گونه و يكي از ياران باوفاي امام‏خميني(ره) از ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست.

تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش‏هاي ديگر صورت و سينة دو يارش را كه در كنارش ايستاده بودند، شكافت و فرياد و شيون رزمندگان و دوستان و برادران باوفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاري بود و چهرة ملكوتي و متبسم و در عين‏حال متين و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عميقاً سخن‏ها داشت، ولي ظاهراً ديگر با كسي سخن نگفت و به كسي نگان نكرد. شايد در آن اوقات، همانطوري كه خود آرزو كرده بود، حسين(ع) بر بالينش بود و او از عشق ديدار حسين(ع) و رستن از اين دنياي پر از درد و پيوستن به روح، به زيبايي، به ملكوت اعلي و به ديار مصفاي شهيدان، فرصت نگاهي و سخني با ما خاكيان را نداشت.

در بيمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهيد دكترچمران ناميده شد، كمك‏هاي اوليه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولي افسوس كه فقط جسم بي‏جانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال و با كفني خونين كه لباس رزم او بود، به ديار ملكوتيان و به نزد خداي خويش پرواز كرد و نداي پروردگار را لبيك گفت كه: «ارجعي الي ربك راضيه مرضيه»

از شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، اين فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ايران و شيعيان محروم لبنان به پا خاستند و حتي ملل مستضعف و زاده دنيا غرق در حسرت و ماتم گرديدند.

امواج خروشان مردم حق‏شناس ما، خشمگين از اين جنايت صدام و اندوهبار و اشك‏آلود،‌ پيكر پاك او را در اهواز و تهران تشييع كردند كه «انالله و انّااليه راجعون.»

بلي، اين‏چنين زندگي سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خداي او آغاز گشت و اين‏چنين در كربلاي خوزستان در جهاد و نبرد روياروي عليه باطل، حسين‏گونه به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلي عروج كرد و به آرزوي ديرين خود كه قرباني شدن عاشقانه در راه خدا بود، نايل گشت. خدايش رحمت كند و او را با حسين(ع) و شهداي كربلا محشور گرداند.

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
سی امین سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی

 را بر عموم مسلمانان جهان بویژه ملت قهرمان ایران

تبریک و تهنیت عرض می نماییم

یکشنبه ششم بهمن 1387

حمام شیخ بهایی یكی از شاهكارهای معماری و مهندسی جهان است.

حمام شیخ بهایی مربوط به دوره صفویه است كه با مهندسی شیخ بهایی

 ساخته شده است، سیستم گرمایی این حمام از شاهكارهای

 مهندسی با استفاده از قوانین فیزیك و شیمی محسوب می‌شود.

 

شنبه سی ام آذر 1387

شب یلدا یا شب چله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین

شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می دارند و این

 شب را جشن می‎گیرند.

 

شنبه دوم آذر 1387

« بسيج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكيل آن را همه مجاهدان از اولين

 تا آخرين امضاء نموده اند ».                                         امام خميني  

                   

از ديدگاه امام(ره) تاريخ و سابقه بسيج به بيداري قوم بني اسراييل و قيام آن قوم بر

ضد ظلم فرعوني به فرمان حضرت موسي عليه السلام و بسيج اصحاب پا برهنه

 و فقير صفه در برابر ظلم و غارت اشراف بت پرست مكه، به دعوت رسول اكرم -

صلي الله عليه و اله و سلم – و نيز اهتمام ائمه اطهار عليهم السلام. كه نگرش

الهي داشتند و به تشويق مردم به هم پيماني براي حل مسائل سياسي و كاهش

 گرفتاري مسلمين باز مي گردد.


در عصر حاضر هم، بسيج مردم در جريان تحريم تنباكو و مبارزه بر ضد استعمار دولت

 انگليس به فتواي مرحوم ميرزاي شيرازي و قيام پانزده خرداد در سال 1342

 در برابر ظلم و خيانت رژيم پهلوي و استمرار مبارزه آنان تا سرنگوني حكومت

 شاهنشاهي در 22 بهمن 1357 ماهيت بسيجي دارد.«سنگ بناي بسيج بر

حكم فقهي و جهادي استوار است؛ جهادي كه مبتني بر روحيه دفاعي باشد

و نه تهاجمي يا جهان گشايي، بسيج در نظر امام مولودي جديد است كه

 كارشناسان جهاني نمي توانند آن را بشناسند، هر گاه قوه ايمان در ملتي

 زنده شود، همگان را به قيام الله فرا مي خواند و مي تواند سرتاسر يك كشور

 را بسيج نمايد، معيار حركت بسيج هم همين اسلام و درك مفاهيم

عاليه آن است».


از نظر حضرت امام براي پيدايش و تقويت روح ايمان در ميان مردم كه موتور حركت

 بسيج هستند؛ دو عامل نقش بي بديل و غير قابل انكار دارد؛ يكي مساجد،

ديگري روحانيت.


 مساجد مركز بسيج مردمي بر ضد اهداف شوم دشمن است. مسجد در

 اسلام و در صدر اسلام هميشه مركز جنبش حركت هاي اسلامي بوده،

 از مسجد، تبليغات اسلامي شروع مي شده است و حركت قواي اسلامي

براي سركوبي كفار و وارد كردن آنها در بيرق اسلام از مسجد بوده است،

هميشه در صدر اسلام مسجد مركز حركات و مركز جنبش ها بوده است.


پيغمبر مسجد جيوش را براي كوبيدن قدرت ها تجهيز مي كرد.روحانيت

 هم از اين قدرت و توان بهره مند است كه بتواند مردم را بسيج كند.

سه شنبه هفتم آبان 1387
 

زندگي نامه شهيد

 محمد حسين فهميده

شنبه بیستم مهر 1387

ابتداي جنگ پيرزني خطاب به شهيد رجايي نامه اي نوشت:

به محمدعلي رجايي نخست وزير:پيرزني هستم 65 ساله كه تمام دارايي من

 170 تومان بود كه براي خرج كفن ودفنم گذاشته بودم حالاكه كشور در جنگ

است وهركس به نوبه خود كمكب ميكند من نيز اين مقدار دارايي خود را به

حساب 222دادم كه نخست وزيرخرج جنگ زده ها وسربازان اسلام بكند،من

كه كار ديگري نمي توانم بروم به جبهه ها بكنم،همين قدر ميتوانستم كه

 انجام دادم...

شهيد حسن جابر قلي زاده،اهل يكي از روستاهاي اطراف اردبيل كه در عمليات

 مرصاددرتاريخ 24تير67درقلاويزان به شهادت رسيددرحين شهادت باآخرين رمق

هاي باقي ماندهدر وجودش وصيت نامه اي در چند جمله نوشته است:

حلالم كنيد ،شمابه بچه ها بگوييد:اذيت كردم ،مادرم حلالم كن،پدرم حلالم

...به مادر وپدرم بگوييدمارا ببخشند...حسن جابر قلي زاده اهل اردبيل روستاي

 نفرآباد كه در دشت مرهان ازتشنگي قرباني امام حسين (ع) شدم به مادرم

بگوييدازطرف من با تمام بچه ها روبوسي...بگوييد مارا ببخشند...

بعد ازعمليات كربلاي 5عده اي از مسلمانان شهر ناكپور هندتعدادي پيشاني

 بند منقش به الله اكبر خميني رهبر،براي رزمندگان فرستاده بودنددركنارآنها

 نامه اي به چشم خورد:ماازلحاظ مالي آنقدر فقيريم كه توانستيم اين تحفه

ناقابل را براي شما رزمندگان بفرستيم اين آرزوي قلبي ماست كه روزي چهره

 هاي نوراني شمارا ببينيم ولي آنقدر فقيريم كه نمي توانيم از شهر خودمان

تا دهلي نو بياييم.برادران شما اگردر محشر به فرياد مانرسيد چه كسي ازاين

 دورافتادگان غريب ياد خواهد كرد؟

 نامه دختر بچه اي فقير به جبهه :

باسلام به امام زمان ودرود بر امام خميني وسلام بر رزمندگان اسلام.

اسم من زهرا ميباشد اين هديه را كه نان خشك وبادام است براي شما

فرستادم پدرم مي خواست به جبهه بيايد ولي اوبا موتور زير ماشين رفت

 وكشته شد من 9سال دارم ونصف روز مدرسه ونصف ديگررا قالي بافي

ميروم مادرم كار ميكند ما 5نفر هستيم.من92روز كار كردم تا توانستم

براي شما نان بفرستم ازخدا ميخواهم كه اين هديه را ازيك يتيم قبول

 كندوپس ندهيدومارا كربلا ببريد من ومادرم خيلي روزه ميگيريم تا خرجي

 داشته باشيم .من ،مادرم ،احمد وبتول وتقي برادر كوچكم سلام

ميرسانيم.خدانگهدار شما سربازان اسلام باشد.8/11/62

یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
دانستني هاي تاريخ كهن ايـــــــران زمين

آیا میدانید :اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری

به بیرون از شهر اختراع کرد ایرانیان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند


▪ آیا میدانید : اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره

مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند

جمعه پانزدهم شهریور 1387

اولین منشور حقوق بشــــــــر

۲۵ قرن قبل، در زمانه ای که توحش بر زندگی انسان ها چيرگی داشت،

 بيانيه ای انسان مدارانه و متمدنانه بر کتيبه ای خطاب به مردم «چهار گوشه جهان»

 نوشته شد که به مسایلی مهم در ارتباط با حقوق انسان می پرداخت؛ مسایلی که

 نه تنها در آن زمانه که قرن های قرن پس از آن و حتی امروزه نيز می تواند الهام

 بخش همه کسانی باشد که به انسان، و حقوق او باور دارند.


اين بيانیه که به نام «منشور کوروش بزرگ» شناخته می شود، بر الغاي تبعيضات

 نژادي و ملي، آزادي انتخاب محل سکونت، الغاي برده داري، آزادي دين و مذهب

 و تلاش براي صلح پايدار ميان ملت ها تاکید کرده است. اين منشور، که از سوي

مردمان ايران زمين و از زبان رهبر سياسی خود کورش بزرگ، پايه گذار اولين

 امپراتوری جهان به بشريت هديه شده، در سال ۱۹۷۱ از سوي سازمان

 ملل متحد به عنوان اولين اعلاميه حقوق بشر جهان شناخته شد و، بدينسان،

 این افتخار به نام ايران، به عنوان مهد نخستين اعلاميه ی حقوق بشر، در

تاريخ جهانی ثبت شد.
.
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد،

شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ … آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل

شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل

 بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم

 بابل را متوجه من کرد. … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من

 به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین

وارد آید. آن‌ها را از زیر یوغ اسارت خارج ساختم، به بدبختی‌های آنان پایان

بخشیدم. … من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.

فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارد.

خدای بزرگ از کردار من خشنود شد … او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت.

ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم … من همه

 شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی

 را که بسته شده بود، بگشایند. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده

بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم، باشد که

دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار

 باشند … من برای همه مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به

 تمامی مردم اعطا کردم.

جمعه هفتم تیر 1387
موسیقی در دوران هخامنشیان

هرودوت مي نويسد: ايرانيان براي تقديم نذر و قرباني به خدا و مقدسات خود مذبحي

 ندارند. آتش مقدس روشن نمي کنند و بر قبور شراب نمي پاشند، بلکه موبدان حاضر

 هستند و سرودهاي مذهبي را مي خوانند.

گزنفنون، ديگر تاريخ نويس يوناني نيز مي نويسد: سپاهيان ايراني به هنگام جشنها

 و به خصوص در حمله هاي نظامي، سرودهاي خاص را مي خواندند. وي مي نويسد:

 ايرانيان دوره هخامنشي، نوعي موسيقي مخصوص جنگي داشته اند که در تحريک

احساسات سپاهيان بسيار مؤثر بوده است و آلات موسيقي رزمي آنها مانند بوق،

شيپور و طبل به همراه سرودهاي مهيج به کار مي رفته است. وي همچنين مي

 نويسد، همانطور که هخامنشيان، موسيقي و سرودهاي خاص جنگي داشته اند،

بي شک با ديگر انواع موسيقي نيز آشنا بوده اند که از آن براي مواقع فراغت، تفريح

 و در جشنها و اعياد استفاده مي نمودند.

در اين دوره، از سازهايي همچون انواع کوچک و بزرگ طبل، شيپور، چنگ، نوعي

 سنتور و چند نوع ني کوچک و ني چندگانه نام برده شده است. در رابطه با موسيقي

 مذهبي هخامنشي، هرودوت به قسمتهايي از کتاب اوستا اشاره مي کند که در آن

 سرودها و مناجاتها در وقت عبادت اجرا مي شده است.

جمعه بیست و چهارم خرداد 1387
بقـــراط ۴۶۰ تا ۳۷۷ ق . م

بقراط که به عنوان پدر علم طب جدید شناخته شده است نخستین کسی بود که پزشکی را از

 خرافات جدا کرد. وی که در جزیره یونانی توس به دنیا آمد پسر یک طبیب بود . بقراط اعتقاد

 معاصرین خود را که بر اساس آن بیماری توسط خدایان انتقام جو به وجود می آید رد کرد و به

جای آن اعلام کرد که هر بیماری یک علت طبیعی دارد. او گفت که اگر علت را بیابید می توانید

 آن را درمان کنید. بقراط می گفت با مشاهده نشانه های یک بیماری و در نظر گرفتن شدت

 آن پزشک می تواند چشم انداز این بیماری را برای یک بیمار خاص با مقایسه آن با مراحل

 طبیعی همان بیماری پیش بینی کند. بقراط بر اساس چنین اندیشه های منطقی یک

مدرسه طب را بنیان نهاد.


عقیده پزشکی دیگری که بقراط قبول داشت آن بود که روش درمان یک بیمار ممکن است برای

بیمار دیگر موثر نباشد وی اعلام کرد که آنچه برای یک غذاست ممکن است برای دیگری زهر

 باشد. بقراط همچنین دیگر پزشکان را تشویق می کرد که از درمانهای ساده مانند یک رژیم

غذایی سالم استراحت زیاد و محیط تمیز استفاده کنند. او می گفت زمانی که پژشکان

نمی توانند بیماری را درمان کنند طبیعت اغلب این کار را می کند. در بیماران رو به مرگ

نباید از روشهای ساده درمان استفاده کرد و پیشنهاد کرد که بیماریهای بحرانی معالجه های

 بحرانی هم می خواهد.


از دیگر توصیه های بقراط چیزی که امروزه رفتار خوب بالینی نامیده می شود با این گزاره ها

 که بیماری زمانی سخت تر است که ذهن مضطرب باشد و بعضی بیماران زمانی که از رفتار

خوب پزشک رضایت داشته باشند بهبودی خود را باز می یابند. وی معتقد بود که پزشکان

 باید خادم بیماران خود باشند و معیارهای سلوک شرافتمندانه را رعایت کنند. در زمان

وی گاهی پزشکان برای از بین بردن بعضی از بیماران خود تطمیع می شدند و امکان

داشت که یک حاکم به پزشکی دستور دهد که برای کشتن دشمن خود از سم استفاده

 کند. بقراط گفت: پزشک در مورد بیمار مسئول است.


بقراط تعهد نامه ای را که امروزه هم دانشجویان پزشکی موقع اخذ درجه دکتری اظهار

 می کنند تهیه کرده است. سوگند است. در بخشی از این سوگند نامه امده است که

من عمیقا تعهد می کنم که خود را وقف خدمت به انسانیت بنمایم من حرفه خود را با

 وجدان و شرافت انجام خواهم داد و سلامتی بیماران نخستین وظیفه من خواهد بود.


اگر چه بقراط سهم بسیاری در هنر شفای بیماران داشته ولی اطلاعات کمی از زندگی

 شخصی او در دست است تاریخ نویسان بر این باورند که او به مصر رفته و در آنجا پزشکی

را آموخته است سپس در بسیاری از جاها از جمله آتم تحصیل کرده و سر انجام به زادگاه

خود را بنا نهاده است یک مجسمه بدون پوشش در جزیره توس موجود است که ظاهرا مربوط

 به بقراط بوده و او را مردی کوتاه قد با ریشهای مجعد نشان می دهد.


سخنان بقراط تا کنون باقی مانده است زیرا دانشجویان او نکته هایی از درسهایش را جمع آوری

 کرده و با انتشار کتابهایی آنها را شرح داده اند. بیش از پنجاه کتاب با نام بقراط وجود دارد و

 نوشته هایش برای توجیه آنکه او را پدر علم طب بنامیم کافی است.

پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
تصوير باستاني ترين پرچم ايران ( تاریخ ایران کهن )
 
جمعه سوم خرداد 1387
موزه لوور (به فرانسوی: Musée du Louvre) در شهر پاریس در کشور فرانسه

واقع شده، این موزه که از آن به عنوان بزرگ‌ترین موزه جهان یاد می کنند از

سال ۱۷۹۳تا کنون به عنوان موزه عمومی فعال است.

تمرکز موزه‌ی لوور روی هنر، تاریخ بشر و فرهنگ است و آثار بسیاری در این

 زمینه‌ها در این موزه جای گرفته‌اند که از آن جمله‌ می توان به لوح حمورابی،

 تابلوی بانوی صخره‌ها و تابلوی مونالیزا اثر لئوناردو داوینچی اشاره کرد.

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

نگاهی به تقویم مصر و روم باستان

یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387

 

مقاله جالب دانش آموز آمریکایی درباره امام خمینی

مردم حق اعتراض نداشتند. شاه راه قرآن را

 دنبال نمی‌کرد و مردم مذهبی در ایران از

کارهای او به خشم آمدند. در چشم آیت‌الله،

 شاه می‌خواست ایران را به آمریکایی دیگر

تبدیل کند ولی آیت‌الله می‌خواست کشور

براساس قرآن اداره شود.

 

جمعه سی ام فروردین 1387

يادگارهاي مشهور جهان

1-      ساعت بيگ بن در لندن و علامت كشور انگلستان

2-      ميدان آزادي در تهران و علامت كشور ايران

3-      تاج محل در دهلي و علامت كشور هندوستان

4-      برج ايفل در پاريس و علامت كشور فرانسه

5-      برج پيزا برج كجي در ايتاليا و علامت اين كشور

6-      مجسمه آزادي در جزيره مانهاتان نيويورك و علامت كشورامريكا

7-      ستاره شش پردراسرائيل و علامت رژيم اشغالگرقدس

8-      مجسمه دختردريايي در اسلو و علامت كشور نروژ

9-      مجسمه ابوالهول درقاهره وعلامت كشور مصر

10- خانه كعبه در مكه و علامت كشور عربستان

11- مناره هاي مسجداياصوفيه در استانبول و علامت كشورتركيه

12- كاخ كرملين در مسكو وعلامت كشور شوروي سابق

دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387
داستان جالب و خواندني و طنز از ازدواج دو پيامبر دروغین

 

در زمان پيامبر

یکشنبه هجدهم فروردین 1387
دریای خزر یا کاسپین

چندى پيش در فضاى مطبوعات كشورمان پژواك نشست سران كشورهاى

حاشيه درياى خزر طنين انداز شد. وقتى به شبكه هاى خبرى و مطبوعات

كشورهاى عربى مى نگريم، همان بازتاب را منتها با نام «درياى قزوين»

 - بحر قزوين - مى يابيم.

www.khedmati.blogfa.con

دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386
عید باستانی نوروز را به تمام مردم ایران زمین تبریک عرض می نماییم

 

 

فلسفه مراسم عید نوروز

درادامه مطلب بخوانید

جمعه هفدهم اسفند 1386
 

عجایب هفتگانه :

مجسمه رودس

در جنوب شهر هالي کارناس جزيره رودس واقع شده که ساکنين اش

عموماً کشتي ران و ناخدا بودند به همين دليل بندر رودس به سرعت

رو به ترقي رفت . مردم اين جزيره داراي ذوق هنري و مجسمه سازي

بودند به گفته يکي از معاصرين در آن جزيره قريب 3 هزار مجسمه معمولي

 وجود داشته که 100 فقره آن غول پيکر آسيا بود . مشهور ترين آنها مجسمه

 عظيم و شگرف رب النوع خورشيد به نام هليوس بود که آن را مجسمه

رودس مينامند . اين مجسمه غول پيکر تقريباً 40 مت ارتفاع داشت طوري

ساخته شده بود که از وسط دو پايش کشتي ها عبور و مرور ميکردند .

ولي متسفانه عمر اين مجسمه از 56 سال تجاوز نکرد زيرا در اثر زلزله

شديدي بر زمين افتاد و ويران گرديدـ

ميگويند پس از هجوم اعراب و فتح جزيره رودس تکه پاره هاي اين

مجسمه را به يک نفر يهودي فروختند که وي براي حمل آن تکه ها 900 شتر کرايه کرد

جمعه بیست و ششم بهمن 1386
کشف عجیب در سیستان و بلوچستان   

يک گروه باستان شناسی ايرانی ايتاليايی که از سال ها

پيش مشغول حفاری در سيستان وبلوچستان است چندی

 پيش در شهر سوخته بقايای جسد زنی را متعلق به ۵ هزار

 سال کشف کرد که ويژگی های اين جسد همه را هيجان زده

کرده است.

گروه باستان شناسان ايرانی و ايتاليايی که با مديريت لورنزو

کوستانتينی Lorenzo Costantini از بيش از سه دهه پيش در

سيستان و بلوچستان به حفاری مشغولند اخيرا بقايای جسد

زنی را در شهر سوخته کشف کردند که گفته می شود بين ۲۸۰۰

 تا ۲۹۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح يعنی حدود ۵ هزار سال پيش

از دنيا رفته است .بر پايه تحقيقاتی که لورنزو کستانتينی و تيم

همکارانش در ايتاليا و ايران انجام داده اند اين چنين به نظر می آيد

که اين زن ايرانی در سن ۲۵ تا ۳۰ سالگی در گذشته است و

در زمان مرگ از سلامت جسمی خوبی برخوردار بوده است.

لورنزو کستانتينی در پژوهش های اوليه اش می نويسد

«اين زن که يک مترو ۸۰ سانت قد داشته است به خاطر تيرگی پوست

 احتمالا از شبه جزيره عربی به ايران آمده بود».

آنچه بيش از حد باستان شناسان و پژوهشگران ايتاليايی را

هيجان زده کرده است سن و يا قد اين بانوی سياه چرده نيست.

کستانتينی می گويد «وجه تمايز بقايای جسد اين زن و ديگر

اجسادی که ما در شهر سوخته کشف کرده ايم چشم مصنوعی

 اين زن است که با آب طلا پوشيده شده و در حلقه چشم چپ

 او قرار داده شده است».

کستانتينی و همکارانش پس از تحقيقاتی چند ماهه به اين نتيجه

 رسيدند که اين چشم مصنوعی پس از مرگ اين زن کار گذاشته

نشده بود زيرا در قسمت نهايی اين چشم ردی روشن از تماس

طولانی طلا با جمجمه مشاهده می شود.

 مهارت استادان شهر سوخته که در ۵۰ قرن پيش توانسته بودند چشمی

 مصنوعی ولی بسيار شبيه به چشم طبيعی بسازند و آن را در

جمجمه قرار دهند به گفته لورنزو کستانتينی که به نوعی کشف

کننده شهر سوخته به حساب می آيد به وضوح نشان می دهد

که بر خلاف تلاش های تهيه کنندگان فيلم سيصد که سعی دارند

ايرانيان باستان را بدوی و وحشی جلوه دهند مردمی که در اين

بخش از کره زمين زندگی می کردند قرن ها پيشرفته تر از ملل هم

زمان خود بودند.

پنجشنبه هجدهم بهمن 1386
سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی بر تمام مسلمانان جهان مبارکباد.

عکس های انقلابی 

دوشنبه پنجم آذر 1386

اهرام ثلاثه مصر