عنوان كتاب :
موعود نامه
(( فرهنگ الفبايي مهدويت ))
پديدآورنده :
مجتبي تونه اي
محل نشر :
قمناشر :
ميراث ماندگار
تاريخ نشر :
1388
قيمت :
85000 ريال
شمارگان :
5000 نسخه
چاپ :
اميران
تعداد صفحات :
800 ص
شابك :
۰- 63 - 7884 - 964
شماره رده بندي ديويي :
462 / 297
شماره رده بندي كنگره :
bp
224/4موضوعات :
1 - مهدويت - - انتظار ،
2 - محمدبن حسن (( عج )) ، امام دوازدهم ، 255 ق . - - غيبت
سالروز شهادت دهمين پيشواي شيعيان جهان , امام
علي النقي ( ع ) را تسليت مي گوييم

امام ابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام " هادي"، دهمين پيشواي شيعيان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف
مدينه در محلي به نام " صريا" متولد گشت. آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسكريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آنها را از سال 233 به سامرا ( عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است.
پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوي گرامي سمانه
است كه بانويي با فضيلت و با تقوا بود. امام هادي (ع) در سن 6 يا 8 سالگي يعني در سال 220 هجري، پس از شهادت امام جواد (ع) به امامت رسيد. مدت 33 ساله امامت امام هادي (ع) با خلفاي معتصم، واثق، توكل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود.عظمت شخصيت امام هادي (ع) به قدري زياد است كه دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتي از اين اعترافات مبني بر شخصيت آن امام به لحاظ اخلاقي و بخشي ديگر ناشي از ابعاد علمي آن حضرت و شمه اي، نتيجه كراماتي است كه از آن بزرگوار صادر شده است.
ابن صباغ مالكي در كتابي موسوم به فصول المهمه خطوط واضحي از سيماي تابناك فضايل و ويژگي هاي اخلاقي امام هادي (ع) قهرمان شكست ناپذير عصر متوكل عباسي را ترسيم مي كند!
«فضل و دانش امام دهم شيعيان بر اوج قلل بلند پايه عالم بشريت نقش بسته بود و رشته هاي مشعشع آن بر اختران آسمان سر مي ساييد. نيكي ها و اخلاق پسنديده او را نمي توان در شمار عدد ذكر نمود. اما مي شود به افتخارآميزترين آنها كه موجب حيرت است بسنده كرد. او جميع صفات نيك و مفاخر معنوي را يك جا در وجود داشت. ابعاد وسيع و منبع فياض حكمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدين سبب او از ناشايسته ها و آلايش ها به دور و بركنار است.»
امام هادي (ع) داراي نفس زكيه و عزمي راسخ و همتي عالي بود كه هرگز احدي از مردم را نمي توان در مقايسه با او همتا و همسان دانست.
ابن شهر آشوب از رجال حديث نقل مي كند كه او نيك سرشت ترين و پاك ترين روش را در ميان جامعه دارا بود، راستگوترين افراد جامعه محسوب مي شد، به هنگام سكوت، شكوه هيبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمي گرفت و چون لب به سخن مي گشود، گزيده و نغز مي گفت به طوري كه شعاع كلامش روح آدميان را سحر مي كرد.
در وجود مقدس امام هادي (ع) ويژگي هاي اخلاقي پسنديده مي درخشيد. امامت، كمال و دانش و فضيلت و سرشت و اخلاق نيك از فرازهاي اخلاقي اين امام همام است.
خداوند به قدرت بي منتها و دانش وسيع خود، گنجينه هايي از دانش خود را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ايشان را به زيور دانش آراسته است، اين گنجينه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است كه خداوند آن را دراختيار امامان شيعه كه راهبران حقيقي بشر هستند، قرار داده است.

وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشتة الكترومكانيك فارغالتحصيل شد و يكسال به تدريس در دانشكدة فني پرداخت.
وي در همة دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريكا اعزام شد و پس از تحقيقاتعلمي در جمع معروفترين دانشمندان جهان در دانشگاه كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه امريكا –بركلي- با ممتازترين درجة علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.
از 15سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيتالله طالقاني، در مسجد هدايت، و درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت ميكرد و از اولين اعضاء انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعتنفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداري از نهضتملي ايران در كشمكشهاي مرگ و حيات اين دوره بود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق، به نهضت مقاومت ملي ايران پيوست و سختترين مبارزهها و مسئوليتهاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناكترين مأموريتها را در سختترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد.
در امريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولينبار انجمن اسلامي دانشجويان امريكا را پايهريزي كرد و از مؤسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در امريكا به شمار ميرفت كه به دليل اين فعاليتها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع ميشود. پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امامخميني(ره) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشتساز ميزند و همه پلها را پشتسر خود خراب ميكند و به همراه بعضي از دوستان مؤمن و همفكر، رهسپار مصر ميشود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر، سختترين دورههاي چريكي و جنگهاي پارتيزاني را ميآموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته ميشود و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به عهدة او گذارده ميشود.
به علت برخورداري از بينش عميق مذهبي، از مليگرايي وراي اسلام گريزان بود و وقتي در مصر مشاهده كرد كه جريان ناسيوناليسم عربي باعث تفرقة مسلمين ميشود، به جمال عبدالناصر اعتراض كرد و ناصر ضمن پذيرش اين اعتراض گفت كه جريان ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است كه نميتوان به راحتي با آن مقابله كرد و با تأسف تأكيد ميكند كه مات هنوز نميدانيم كه بيشتر اين تحريكات از ناحية دشمن و براي ايجاد تفرقه در بين مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و يارانش اجازه ميدهد كه در مصر نظرات خود را بيان كنند.
بعد از وفات عبدالناصر، ايجاد پايگاه چريكي مستقل، براي تعليم مبارزان ايراني، ضرورت پيدا ميكند و لذا دكتر چمران رهسپار لبنان ميشود تا چنين پايگاهي را تأسيس كند.
او به كمك امام موسيصدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مباني اسلامي پيريزي نموده كه در ميان توطئهها و دشمنيهاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستين اسلام انقلابي را پياده ميكند و عليگونه در معركههاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرو ميرود و در طوفانهاي سهمناك سرنوشت، حسينوار به استقبال شهادت ميتازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبارترين ستمگران روزگار، صهيونيزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستگرايان «فالانژ»، به اهتزاز درميآورد و از قلب بيروت سوخته و خراب تا قلههاي بلند كوههاي جبلعامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرمانيها به يادگار گذاشته؛ در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته و شرح اين مبارزات افتخارآميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان، بر كف خيابانهاي داغ و بر دامنة كوههاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است.
دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز ميگردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب ميگذارد؛ خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي ميپردازد و همة تلاش خود را صرف تربيت اولين گروههاي پاسداران انقلاب در سعدآباد ميكند. سپس در شغل معاونت نخستوزير در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر مياندازد تا سريعتر و قاطعانهتر مسئله كردستان را فيصله دهد تا اينكه بالاخره در قضية فراموش ناشدني «پاوه» قدرت ايمان و ارادة آهينن و شجاعت و فداكاري او بر همگان ثابت ميگردد.
در كردستـان:
در آن شب مخوف پاوه، همة اميدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دلشكسته در ميان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اكثريت پاسداران قتلعام شده بودند و همة شهر و تمام پستي و بلنديها به دست دشمن افتاده بود و موج نيروهاي خونخوار دشمن لحظه به لحظه نزديكتر ميشد. باران گلوله ميباريد و ميرفت تا آخرين نقطه مقاومت نيز در خون پاسداران غرق گردد. ولي دكتر چمران با شهامت و شجاعت و ايثارگري فراوان توانست اين شب هولناك را با پيروزي به صبح اميد متصل كند و جان پاسداران باقيمانده را نجات دهد و شهر مصيبتزده را از سقوط حتمي برهاند.
آنگاه فرمان انقلابي امامخميني(ره) صادر شد. فرماندهي كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهي منطقه نيز به عهدة دكتر چمران واگذار شد.
رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت درآمدند و همة تجارب انقلابي، ايمان، فداكاري، شجاعت،قدرت رهبري و برنامهريزي دكتر چمران در اختيار نيروهاي انقلاب قرار گرفت و عاليترين مظاهر انقلابي و شكوهمندترين قهرمانيها به وقوع پيوست و در عرض 15 روز شهرها و راهها و مواضع استراتژيك كردستان به تصرف نيروهاي انقلاب اسلامي درآمد و كردستان از خطر حتمي نجات يافت و مردم مسلمان كرد با شادي و شعف به استقبال اين پيروزي رفتند.
وزارت دفـاع:
دكتر چمران بعد از اين پيروزي بينظير به تهران احضار شد و از طرف رهبر عاليقدر انقلاب، امامخميني(ره)، به وزارت دفاع منصوب گرديد.
در پست جديد، براي تغيير و تحول ارتش از يك نظام طاغوتي، به يك سلسله برنامههاي وسيع بنيادي دست زد كه پاكسازي ارتش و پياده كردن برنامههاي اصلاحي از اين قبيل است تا به ياري خدا و پشتيباني ملت، ارتشي به وجود آيد كه پاسدار انقلاب و امنيت استقلال كشور باشد و رسالت مقدس اسلامي ما را به سرمنزل مقصود برساند.
مجلـس:
دكتر مصطفي چمران در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، بخصوص در ارتش، حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشتة ارتش به نظامي انقلابي و شايسته ارتش اسلامي تبديل شود. در يكي از نيايشهاي خود بعد از انتخاب نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي، اينسان خدا را شكر ميگويد: «خدايا، مردم آنقدر به من محبت كردهاند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كردهاند كه به راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك ميبينم كه نميتوانم از عهده آن به درآيم. خدايا، تو به من فرصت ده، توانايي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايستة اين همه مهر و محبت باشم.»
وي سپس به نمايندگي رهبر كبير انقلاب اسلامي در شورايعالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت تا بطور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه كند.
در خوزستـان:
گروهي از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربيت و سازماندهي آنان، ستاد جنگهاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كمكم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. تنها كساني كه از نزديك شاهد ماجراهاي تلخ و شيرين، پيروزيها و شكستها، شهامتها و شهادتها و ايثارگريهاي آنان بودند، به گوشهاي از اين خدمات كه دكترچمران شخصاً مايل به تبليغ و بازگويي آنها نبود، آگاهي دارند.
ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگهاي نامنظم يكي از اين برنامهها بود كه به كمك آن، جادههاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپهاي آب در كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يك متر در مدتي حدود يكماه، آب كارون را به طرف تانكهاي دشمن روانه ساخت، به طوري كه آنها مجبور شدند چند كيلومتر عقبنشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به دور دارند.
يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده اين حركت و شيوة جنگ مردمي و هماهنگي كامل بين نيروهاي موجود، تاكتيك تقريباً جديد جنگي بود؛ چيزي كه ابرقدرتها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه اين هماهنگي در خرمشهر بوجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها ماندند. او تصميم داشت به خرمشهر نيز برود، ولي به علت عدم وجود فرماندهي مشخص در آنجا و خطر سقوط جدي اهواز، موفق نشد ولي چندينبار نيروهايي بين دويست تا يكهزار نفر را سازماندهي كرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به كمك ديگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگي نابرابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدتها مقاومت كنند.
محرم ماه شهادت و پيروزي سوسنگرد:
پس از يأس دشمن از تسخير اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دلبسته بود تا روياي قادسيه را تكميل كند و براي دومينبار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانكهاي او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادي از آنان توانستند به داخل شهر راه يابند.
دكتر چمران كه از محاصره تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، با فشار و تلاش فراوان خود و آيتالله خامنهاي، ارتش را آماده ساخت كه براي اولينبار دست به يك حمله خطرناك و حماسهآفرين نابرابر بزند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهي كرد و با نظمي نو و شيوهاي جديد از جانب جادة اهواز- سوسنگرد به دشمن يورش بردند. شهيدچمران پيشاپيش يارانش، به شوق كمك و ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوي اين شهر ميشتافت كه در محاصرة تانكهاي دشمن قرار گرفت. او ساير رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند و خود را به حلقة محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بيشتر بود و او هميشه به دامان خطر فرو ميرفت. در اين هنگام بود كه نبرد سختي درگرفت؛ نيروهاي كماندوي دشمن از پشت تانكها به او حمله كردند و او همچون شيري در ميدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطهاي به نقطهاي ديگر و از سنگري به سنگري ديگر ميرفت. كماندوهاي دشمن او را زير رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانكها به سوي او تيراندازي ميكردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آنها سريع، چابك، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسين(ع) و در راه حسين(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير ميداد. در همين اثناء، همرزم باوفايش به شهادت رسيد و او يكتنه به نبرد حسينگونه خود ادامه ميداد و به سوي دشمن حمله ميبرد. هرچه تنور جنگ گرمتر كيشد و آتش حمله بيشتر زبانه ميكشيد، چهرة ملكوتي او، اين مرد راستين خدا و سرباز حسين(ع)، گلگونتر وشوق به شهادتش افزونتر ميشد تا آنكه در حين «رقص چنين ميانه ميدان» از دو قسمت پاي چپ زخمي شد. خون گرم او با خاك كربلاي خوزستان درهم آميخت و نقشي زيبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفريد و هنوز هم گرمي قطرات خون او گرميبخش رزمندگان باوفاي اسلام و سرخي خونش الهامبخش پيروزي نهايي و بزرگ آنان است.
با پاي زخمي بر يك كاميون عراقي حمله برد. سربازان صدام از يورش اين شير ميدان گريخته و او به كمك جوان چابك ديگري كه خود را به مهلكه رسانده بود، به داخل كاميون نشست و با لباني متبسم، ديگران را نويد پيروزي ميداد.
خبر زخمي شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزديكي دروازة سوسنگرد، شور و هيجاني آميخته با خشم و اراده و شجاعت در ياران او و ساير رزمندگان افكند كه بيمحابا به پيش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صداميان نجات بخشيدند. دكتر چمران با همان كاميوني كه خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد، اما بيش از يك شب در بيمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگهاي نامنظم و دوباره با پاي زخمي و دردمند به ارشاد ياران وفادار خود پرداخت. جالب اينجا بود كه در همان شبي كه در بيمارستان بستري بود، جلسة مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيدفلاحي، فرماندة لشگر 92، شهيد كلاهدوز، مسئولين سپاه و سرهنگ محمد سليمي كه رئيس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمايندة امام در سپاه پاسداران (شهيدمحلاتي) در كنار تخت او در بيمارستان تشكيل شد و درهمان حال و همان شب، پيشنهاد حمله به ارتفاعات اللهكبر را مطرح كرد.
آغاز حركت مجدد:
به رغم اصرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگهاي نامنظم و حركت به تهران براي معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالي كه در كنار بسترش و در مقابلش نقشههاي نظامي منطقه، مقدار پيشروي دشمن و حركت نيروهاي خودي نصب شده بود و او كه قدرت و ياراي به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها مينگريست و مرتب طرحهاي جالب و پيشنهادات سازنده در زمينههاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي فرهنگي ارائه ميداد. كمكم زخمهاي پاي او التيام مييافت و او ديگر نميتوانست سكون را تحمل كند و با چوب زيربغل به پا خاست و بازهم آمادة رفتن به جبهه شد.
به دنبال نبرد بيست و هشتم صفر (پانزدهم ديماه 59) كه منجر به شكست قسمتي از نيروهاي ماشد و فاجعة هويزه به بار آمد، ديگر تاب نشستن نياورد، تعدادي از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسيه انتخاب كرد و با چند هليكوپتر كه خود فرماندهي آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زيربغل دست به عملي بيسابقه و انتحاري زد. او در حالي كه از درد جنگ به خود ميپيچيد و از ناراحتي ميخروشيد، آمادة حمله به نيروهاي پشت جبهه و تداركاتي دشمن در جاده جفير به طلايه شد كه به خاطر آتش شديد دشمن، هليكوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هويزه بگذرند و حملة هوايي دشمن هليكوپترها را مجبور به بازگشت ساخت كه وي از اين بازگشت سخت ناراحت و عصباني بود.
ديدار امام امت:
بالاخره در اسفند ماه 59 چوب زيربغل را نيز كنار گذاشت و با كمي ناراحتي راه ميرفت و همراه با همرزمانش از يكايك جبهههاي نبرد در اهواز ديدن كرد.
پس از زخمي شدن، اولينبار، براي ديدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسيد و حوادثي را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عمليات و پيشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصي به سخنانش گوش ميداد، او و همة رزمندگان را دعا ميكرد و رهنمودهاي لازم را ارائه ميداد.
دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبههها وجود داشت دائماً رنج ميبرد و تلاش ميكرد كه با ارائه پيشنهادات و برنامههاي ابتكاري حركتي بوجود آورد و اغلب اين حركتها را توسط رزمندگان شجاع و جانبركف ستاد نيز عملي ميساخت. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپههاي اللهاكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزديكي مرز است، رسانده تا ارتباط شمالي و جنوبي نيروهاي عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. بالاخره در سيويكم ارديبهشت ماه سال شصت، با يك حملة هماهنگ و برقآسا، ارتفاعات اللهاكبر فتح شد كه پس از پيروزي سوسنگرد بزرگترين پيروزي تا آن زمان بود. شهيد چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرة اولين كساني بود كه پاي به ارتفاعات اللهاكبر گذاشت؛ درحالي كه دشمن زبون هنوز در نقاطي مقاومت ميكرد. او و فرماندة شجاعش ايرج رستمي، دو روز بعد، با تعدادي از جان بركفان و ياران خود توانستند با فداكاري و قدرت تمام تپههاي شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالي كه ديگران در هالهاي از ناباوري به اين اقدام جسورانه مينگريستند.
پس از پيروزي ارتفاعات اللهاكبر، اصرار داشت نيروهاي ما هرچه زودتر، قبل از اينكه دشمن بتواند استحكاماتي براي خود ايجاد كند، به سوي بستان سرازير شوند كه اين كار عملي نشد و شهيدچمران خود طرح تسخير دهلاويه را با ايثار و گذشت و فداكاري جان بر كف ستاد جنگهاي نامنظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي ساخت.
فتح دهلاويه، در نوع خود عملي جسورانه و خطرناك و غرورآفرين بود. نيروهاي مؤمن ستاد پلي بر روي رودخانة كرخه زدند، پلي ابتكاري و چريكي كه خود ساخته بودند. از رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاويه را به ياري خداي برگ فتح كردند. اين اولين پيروزي پس از عزل بنيصدر از فرماندهي كل قوا بود كه به عنوان طليعة پيروزيهاي ديگر به حساب آمد.
در سيام خردادماه سال شصت، يعني يكماه پس از پيروزي ارتفاعات اللهاكبر، در جلسة فوقالعاده شورايعالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيتالله اشراقي شركت و از عدم تحرك وسكون نيروها انتقاد كرد و پيشنهادات نظامي خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد.
اين آخرين جلسة شورايعالي دفاع بود كه شهيدچمران در آن شركت داشت و فرداي آن روز، روز غمانگيز و بسيار سخت و هولناكي بود.
به سوي قربانگاه:
در سحرگاه سيويكم خردادماه شصت، ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكترچمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا گرفته بود. دستهاي از دوستان صميمي او ميگريستند و گروهي ديگر مبهوت فقط به هم مينگريستند. از در و ديوار، از جبهه و شهر، بوي مرگ و نسيم شهادت ميوزيد و گويي همه در سكوتي مرگبار منتظر حادثهاي بزرگ و زلزلهاي وحشتناك بودند. شهيدچمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند و در لحظة حركت وي، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: «همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين(ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او (رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او همانند ظهر عاشوراي حسين(ع) آمادة حركت به جبهه است.»
همة اطرافيانش هنگام خروج از ستاد با او وداع ميكردند و با نگاههاي اندوهبار تا آنجا كه چشم ميديد و گوش ميشنيد، او و همراهانش را دنبال ميكردند و غمي مرموز و تلخ بر دلشان سنگيني ميكرد.
دكتر چمران، شب قبل در آخرين جلسة مشورتي ستاد، يارانش را با وصاياي بيسابقهاي نصيحت كرده بود و خدا ميداند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتي او چه غوغا و چه شور و هيجاني از شوق رهايي، رستن از غم و رنجها، شنيدن دروغ و تهمتها و دمبرنياوردنها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسيار ياران باوفاي او به شهادت رسديه بودند و اينك او خود به قربانگاه ميرفت. سالها ياران و تربيتشدگان عزيزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهيد شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتياق شهادت سوخت، ولي خداي بزرگ او را در اين آزمايشهاي سخت محك ميزد و ميآزمود، او را هر چه بيشتر ميگداخت و روحش را صيقل ميداد تا قرباني عاليتري از خاكيان را به ملائك معرفي نمايد و بگويد: اني اعلم مالاتعلمون. «من چيزهايي ميدانم كه شما نميدانيد.»
به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيتالله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرينبار يكديگر را بوسيدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسيد. همة رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرماندهشان، ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي عميق و پرنور و چهرهاي نوراني و دلي والامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار، گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، ميبرد.»
خداوند ثابت كرد كه او را دوست ميدارد و چه زود او را به سوي خود فراخواند.
شهـادت:
سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظي و ديدهبوسي كرد، به همة سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديكترين نقطه به دشمن، پشت خاكريزي ايستاد و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست، ديگر كسي جلوتر نرود، چون دشمن به خوبي با چشم غيرمسلح ديده ميشد و مطمئناً دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي قربانيهاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي مات و مبهوت در انتظار حادثهاي جانكاه بودند كه خمپارهها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپارههاي صداميان، يكي از نمونههاي كامل انساني كه ماية مباهات خداوند است، يكي از شاگردان متواضع علي(ع) و حسين(ع)، يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين انسانهاي عليگونه و يكي از ياران باوفاي امامخميني(ره) از ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست.
تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركشهاي ديگر صورت و سينة دو يارش را كه در كنارش ايستاده بودند، شكافت و فرياد و شيون رزمندگان و دوستان و برادران باوفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاري بود و چهرة ملكوتي و متبسم و در عينحال متين و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عميقاً سخنها داشت، ولي ظاهراً ديگر با كسي سخن نگفت و به كسي نگان نكرد. شايد در آن اوقات، همانطوري كه خود آرزو كرده بود، حسين(ع) بر بالينش بود و او از عشق ديدار حسين(ع) و رستن از اين دنياي پر از درد و پيوستن به روح، به زيبايي، به ملكوت اعلي و به ديار مصفاي شهيدان، فرصت نگاهي و سخني با ما خاكيان را نداشت.
در بيمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهيد دكترچمران ناميده شد، كمكهاي اوليه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولي افسوس كه فقط جسم بيجانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال و با كفني خونين كه لباس رزم او بود، به ديار ملكوتيان و به نزد خداي خويش پرواز كرد و نداي پروردگار را لبيك گفت كه: «ارجعي الي ربك راضيه مرضيه»
از شهادت انسانساز سردار پرافتخار اسلام، اين فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ايران و شيعيان محروم لبنان به پا خاستند و حتي ملل مستضعف و زاده دنيا غرق در حسرت و ماتم گرديدند.
امواج خروشان مردم حقشناس ما، خشمگين از اين جنايت صدام و اندوهبار و اشكآلود، پيكر پاك او را در اهواز و تهران تشييع كردند كه «انالله و انّااليه راجعون.»
بلي، اينچنين زندگي سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خداي او آغاز گشت و اينچنين در كربلاي خوزستان در جهاد و نبرد روياروي عليه باطل، حسينگونه به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلي عروج كرد و به آرزوي ديرين خود كه قرباني شدن عاشقانه در راه خدا بود، نايل گشت. خدايش رحمت كند و او را با حسين(ع) و شهداي كربلا محشور گرداند.
آخرين تمرين تيم ملي فوتبال ايران قبل از ديدار امروز برابر كره جنوبي عصر سهشنبه
در سئول برگزار شد

بقيه تصاوير را در ادامه مطلب ببينيد
ميلاد دخت نبي مكرم اسلام حضرت زهرا ( س ) و فرزند برومندشان
حضرت امام خميني ( ره ) را به عموم مسلمين جهان تبريك و تهنيت
عرض مي نماييم

زندگاني معصومين صلوات اله عليهم اجمعين تماماً درس است وهر يك دفتري است عظيم دردرياي بي كرانه كه درظرف افكار واوهام ما نمي گنجد. زندگي پر فراز ونشيب حضرت زهرا (سلام الله عليها ) نيز همچون پدربزرگوار وهمسر والا مقام وفرزندان گرامي شان از اوج والايي برخوردار است. اگر درابعاد وجودي حضرت زهرا(سلام الله عليها) نظري بيافكنيم اولين بعدي كه توجه ما را جلب مي كند بعد شخصيتي آن حضرت است.
معمولاًالفباي شخصيت هر فردي را هدف اومشخص مي كند هدف هر چه بالا تروعالي تر باشد شخصيت انسان هم عاليتر ميشود. اگر هدف انسان دنيا باشد با تمام شدن دنيا هدف هم به پايان مي رسد. اما اگر هدف خدا باشد نابود شدني واز بين رفتني نيست
"
كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال والكرامفقط ذات اقدس الهي است كه باقي ميماند. فاطمه زهرا (سلم الله عليها) به مرحله اي از كمال رسيد كه خود واسطه فيض گرديد وجز به ذات اقدس اله به چيز ديگري تكيه نكرد . اگر قلب با خدا پيوند بخوردومؤمن درهر كاري اول رجوع به قانون اساسي الهي يعني قرآن بكند، ازخدا كمك بطلبد، زندگي اش را با اين قانون اساسي الهي يعني قرآن منطبق بكند وزندگي اش را با اين قانون اساسي تطبيق دهد و فقط رضاي اله را در نظر بگيرد اين پيوندي است محكم كه ديگر گسستني نيست نتيجه اين مي شود كه "ان الله يغضب لغضب فاطمه ويرضي لرضاها" يك دخترهجده ساله چنان رشد وكمال پيدا مي كند كه خدا به غضب او غضب مي كندوبه رضايت اوراضي مي شود .
گرچه حضرت زهرا(سلام اله عليها) دختر پيامبر (صلي الله عليه وآله)،همسر علي ومادرائمه (عليهم السلام )است واينها همه از افتخارات ايشان است اما اين از ارتباط او با خدا وپيوند قلبي آن« حضرت با ذات اقدس الهي است كه چنين شخصيتي را به او داده وباعث شده محورعالم وجودقرار گيرد . درحديث كساء وقتي خداونداصحاب كساء را معرفي مينمايد اول نام فاطمه را ذكر مي كند"هم فاطمه وابيها وبعلها وبنيها" درحديث ديگري آمده است:
" يا احمد لولاك لما خلقت الافلاك ولولا فاطمه لما خلقتكما"
«اي احمد اگر تو نبودي آسمان و زمين را نمي آفريدم واگر علي نبود تورا نمي آفريدم واگر فاطمه نبود شما را نمي آفريدم »
بهانه آفرينش فاطمه است فاطمه يعني جدا شده از آتش ، جدا شده ازدرك وفهم مردم، كسي كه ديگران درشناختش عاجزند.
دربعد عبادت هم مي بينيم كه سراسر زندگي حضرت زهرا حركات وسكنات ،همسرداري وفرزند داري و... همه زندگي حضرت عبوديت خداوند تبارك وتعالي نمايان است "
سيماهم في وجوههم من اثرالسجود" تنها رضاي خدا را درنظرداشت وفضل ورضوان الهي را مي جست . تحمل تمام زحمات ،سختي ها ومبارزات وسرانجام شهادت آن حضرت همه وهمه براي خدا بود. ازرسول خدا (صلي الله عليه وآله ) نقل شده: زماني كه فاطمه (سلام الله عليها ) به نماز مي ايستاد نوري از او ساطع مي شود كه آسمان را روشن مي كند ملائكه ا ز نور اواستفاده ميكنند خداوند تبارك وتعالي به فاطمه افتخار ميكند مي فرمايد: اي ملائكه من نظر كنيد به اين بنده من "زهرا" ببينيد چگونه درنهايت خضوع و تواضع در مقابل من ايستاده كه تمام مفاصل او مي لرزد . اي ملائكه آگاه و گواه باشيد كه من شيعيان اورااز آتش جهنم ايمن مي كنم .همسرداري وخانه داري:
ترقي يا عقب ماندگي ، سعادت يا بد بختي يك مرد به همسرش بستگي دارد به فرموده امام (رضوان الله تعالي عليه ): « ازدامن زن مرد به معراج مي رود» مردانيكه درميدان مبارزه يا دراجتماع وظائف سنگين را به دوش ميكشند وبا حوادث ومشكلات برخوردمي كنندسنگر وآرامشگاهشان خانه است به خانه پناه مي برند تا تجديد نيرو كنند. زهرا (سلام الله عليها )ازمسئوليت سنگين وحساس زن مطلع بود وخودرابراي نيرو بخشيدن به همسرش آماده كرده بود وقتي كه علي (عليه السلام) به خانه مي آمد چون پروانه اي به گرد او مي گشت ، دلجويي مي كرد ودلداري مي داد از حوادث ومشكلات ازاوميپرسيد وتسلي بخش او بود . لذا مي بينيدعلي(عليه السلام) مي فرمايدهر وقت زياد كسل ميشدم واندهگين وغمناك مي گرديدم به خانه مي امدم وبه چهره فاطمه نگاه مي كردم غمها از دل من خارج مي شد . با اين روش زهرا (سلام الله عليها ) به استقبالش مي شتافت: لباسهاي خون آلودش را تطهير كرده وزخمهايش را پانسمان مي نمود بعد دلجويي مي كرد واز وضعيت جنگ از او مي پرسيد فداكاري وشجاعت آن حضرت را مي ستود وبراي جنگ تشويق ميكرد. او ميدانست كه اگرعلي از خانه وخانواده اطمينان خاطر نداشته باشد نميتواند آنچنان كه شايسته است درجنگ جانفشاني كند
ساده زيستي:
دررابطه با خانه وزندگي حضرت زهرا(سلام الله عليها) هرچه را بنگريم داراي امتياز خاصي است. ساده زيستي درزندگي آن حضرت بسيار جلب توجه مي كند ودرتمام امور زندگي ايشان نمايان است.
رمز آسايش فكر وروح انسان درزندگي ساده است علاوه براين وسيله اي براي تقرب به خداست هر چه ما درزندگي ساده تر باشيم به خدانزديك تريم واز بسياري ازگرفتاريهاي اجتماعي نيزنجات پيدا مي كنيم .
زندگاني حضرت زهرا، لباس ايشان، نحوه سلوك ورفتار شان، ازسادگي خاصي برخوردار بود. البته حضرت نادارنبودند علي عليه السلام وقتيكه ازجنگ برميگشتند سپري پر از زر مي آورد و توي سكوي درمي نشست وهمه را درراه خدا انفاق ميكرد دامنش را تكان ميداد وبه خانه وارد مي شد.
زهرا دختراولين شخص عالم اسلام حضرت ختمي مرتبت محمد (صلي اله عليه وآله ) بود ومادرش ثروتمند ترين مردم حجاز، بااين حال مي بينيم درشب زفاف لباس عروسي اش را به سائل مي دهد وبا تنها پيراهن كهنه اي كه دارد به خانه شوهرمي رود.
فرزند داري وتربيت كودك:
زهرا (سلام الله عليها) به زن بودن خود افتخار مي كرد ومقام زن را بسيار شامخ وعالي مي دانست وچنين لياقتي را در خود مي ديد كه دستگاه آفرينش مسؤليت بزرگي يعني مادر شدن را به او افاضه كرده است . بچه داري وتربيت فرزند براي ايشان يك مساله پيش پاافتاده نبود.
فاطمه (سلام الله عليها) درخانه كوچك خويش يك دانشگاه براي تربيت كودكانش تأسيس نمود دراين دانشگاه كه به امر حق ونظارت پيامبر اكرم تأسيس شده بوداز مديريت علي نيز بهره وافي وكافي مي برد .اصول تربيتي وبرنامه اين كلاس مستقيماً از طرف خداوند تبارك وتعالي داده مي شد. لذا بهترين برنامه تربيتي در آن اجرا شد وبرجسته ترين افراد را تربيت نمودند شاگردان اين مدرسه آنچه مي آموختند درعمل پياده مي كردند يعني فهم كاربردي.
چهار دانشجو دراين كلاس تربيت شدند كه تا دنيا برقرار است مردم از دانش آنها بهره مند مي شوند. درس اولي كه دراين كلاس به بچه ها آموختند درس محبت بود پيامبر (صلي الله عليه وآله)عملا محبت را ياد مي دادند وحضرت زهرا(سلام الله عليها ) به طور كامل اين درس را اجرا مي كرد.
پيامبر(صلي الله عليه وآله ) سجده نمازش را آن قدرطولاني مي كند تا امام حسين به اراده خودش از روي شانه پيامبر برخيزد. هنگامي كه شخص يهودي چنين صحنه اي را مي بيند مسلمان مي شود.
درس ديگر، پرورش شخصيت فرزندان است . پيامبر(صلي الله عليه وآله) حسين را درآغوش مي گرفت ودهان اورا مي بوسيد ومي فرمود : توآقايي پسر آقايي ، تو امامي پسر امام ، وپدرامامان هستي . واين چنين شخصيت كودك را ارج مي نهادند .علي (عليه السلام) وزهرا(سلام الله عليها)ازاين روش پيامبر متابعت كرده وهرگز كودكان را تحقيرنمي كردند. حسنين (عليهماالسلام) وزينبين (سلام الله عليهما ) درس ايمان وتقوي ودفاع ازحق وحقيقت را دراين كلاس آموختند.
فاطمه (سلام الله عليها) در بازي هاي كودكانه با فرزندانشان اشعاري مي خواندند كه تماما درس ايمان وشجاعت وشهامت بود. به حسن (عليه السلام) مي فرمود:
اشبه اباك ياحسن واخلع عن الحق الرسن
واعبدالها ذاالمنن ولا توال ذالاحسن
شبيه پدرت باش وطناب از گردن حق باز كن چون پدرت يكتا پرست باش ودست دوستي به دشمن
فضائل علمي:
از حضرت زهرا (سلام الله عليها ) صحيفه اي بر جاي مانده كه درميان ائمه (عليهما السلالم) دست به دست مي گشت وهم اكنون دراختيار امام زمان (عجل الله ) مي باشد تمام ائمه به اين صحيفه مادرشان افتخا ر مي كنند . امام باقر(عليه السلام ) كه شكافنده علوم است مي فرمايد: « ما آنچه داريم از صحيفه مادرمان زهرا (سلام الله عليها ) داريم .»
درشب زفاف آن حضرت پس از اينكه پيامبر (صلي الله عليه وآله ) زن وشوهر را دست به دست هم داده واز خانه خارج شدند زهرا (سلام الله عليها ) به علي فرمود:« خبر بدهم به شما از آنچه دردنيا واقع شده وآنچه هست وآنچه بعداً تا قيامت واقع خواهدشد.» علي (عليه السلام) خدمت پيامبر برگشت حضرت تبسمي كرده وفرمودند علي جان تو مي گويي يا من بگويم عرض كرد يا رسول الله شما بفرماييد . فرمود: فرزندم زهرا سخني گفت كه تورا به شگفت آورد عرضه داشت يا رسول الله مگر زهرا هم از نور ما آفريده شده فرمود: بلي. علي (عليه السلام ) به سجده افتاد وشكر خداوند تبارك وتعالي را به خاطراين نعمت بزرگي كه به اوعنايت كرده به جاي آورد.
براي پي بردن به مقام علمي آن حضرت كافي است به خطبه ايشان كه درمسجد نزد مهاجرين وانصار قرائت فرمودند نظري افكنده شود .حضرت دراين خطبه يك سلسله معارف عقيدتي وفلسفه احكام را به گونه اي بيان مي دارندكه درهيچ سخني يافت نمي شود همچنين احتجاجات خصوصي كه با ابوبكردرباره فدك داشتند كه از نظر استدلال ومنطق وبلاغت بي نظير است .از رسول اكرم (صلي الله عليه وآله ) سئوال كردند آيا فاطمه درزمان خودش برترين زنان عالميان است؟ فرمود : برترين زنان درزمان خود داراي مقامي است كه از آن مريم عمران است اما فاطمه برترين زنان در تمام زمانها از ابتدا تا انتهاست
.
سطوح استرس :
استرس كم (مثبت) :
فشار رواني كم در سازگاري ما نقش موثري دارد. مثلاً استرس دانش آموزي را كه امتحان دارد وا مي دارد كه در اتاق را ببندد و خود را از بازي و تفريح منع كند تا بتواند درس بخواند.
استرس كم در وجود افراد به انگيزه و ميلي مثبت براي پيشرفت تبديل مي شود.
استرس زياد (منفي) :
وقتي فشار رواني شديد، مداوم و طولاني باشد موجب بروز بيماري مي گردد.
در استرس زياد بدن سه مرحله را پشت سر مي گذارد.
1 - مرحله هشدار:
زماني است كه بدن ما در براي يك محرك بيروني كه تاكنون با آن مواجه نشده، قرار مي گيرد.
2 - مرحله مقاومت :
بدن ما با محرك يا وضعيت جديد هماهنگ مي شود.
3 - مرحله فرسودگي (خستگي) :
انسان در مقابله استرس هاي طولاني، دچار فرسودگي و خستگي مفرط مي شود، چرا كه توانايي بدن محدود است. اين خستگي گاه ممكن است به افسردگي و بيماريهاي مختلف روحي رواني و يا حتي مرگ فرد منجر شود.
استرس مي تواند بعضي از نشانه هاي زير را بوجود آورد، شدت و نوع علايم آن در افراد متفاوت است.
نشانه هاي جسمي :
- گرفتگي يا انقباض ( گلو - سينه - شكم ...)
- احساس درد (در ناحيه سر - گردن - كمر)
- تپش قلب
- پرش هاي عضلاني (تيك)
- خستگي و احساس كوفتگي
- دل درد و در اصطلاح فروريختن چيزي در دل
- تعريف بدن خصوصاً در كف دست ها
- اسهال
- مشكلات خواب
- ناراحتي معده و گوارش
- خشكي دهان
- بي حوصلگي - خلق ناپايدار
- ترس هاي مرضي بي مورد
- زود رنجي
- داشتن دلشوره بي دليل - بيقراري
نشانه هاي رفتاري :
- پرخاشگري - نداشتن تمركز
- جويدن ناخن، مكيدن انگشت
- بازي با موي سر يا كندن پوست لب (لب گزيدن)
- دندان قروچه ( ساييدن دندانها به هم)
- بي توجهي به وضع ظاهر
- پرخوري يا كم خوري - پرخوابي يا كم خوابي
نشانه هاي فكري :
- گيجي و شلوغي ذهن - اشتباهات مكرر
- كم دقتي - بهانه جويي
- ناتواني در به خاطر آوردن حوادث - ضعف در تصميم گيري
نمونه هايي از عوامل استرس زا :
مرگ همسر يا اعضاي خانواده
طلاق
جدايي والدين
ابتلا، به بيماري هاي صعب العلاج يا از دست دادن عضو
زنداني شدن
از دست دادن شغل
بازنشستگي
وجود فرد معتاد در خانواده
بارداري
تغييرشغل
مرگ يكي از خويشاوندان و يا دوستان نزديك تغيير مكان به ويژه مدرسه براي دانش آموزان
بدهكاري
اختلاف با خويشاوندان و آشنايان
مشكل داشتن در محل كار با همكاران
مشاجره و ناسازگاري مداوم با همسر، والدين يا فرزندان
ازدواج
هر يك ازعوامل بالا مي تواند با استرس كم يا زياد همراه باشد كه بديهي است در استرس زيرا مشكلاتي را براي فرد به همراه خواهد داشت.
در چه افرادي استرس تأثير منفي بيشتري مي گذارد؟
معمولاً در افرادي كه :
1 - با واقعه اي بسيار ناگوار مواجه مي شوند.
2 - نسبت به وقايع و حوادث برداشت ذهني و طرز تلقي منفي دارند
3 - وابستگي بيش از حد به خانواده و ديگران دارند.
4 - اعتماد به نفس كافي ندارند.
5 - به جامعه و آينده خوش بين نيستند.
6 - ناراحتي هاي خود را با ديگران در ميان نمي گذارند.
7 - احساس مي كنند در برابر حوادث آينده ناتوان هستند.
8 - سابقه ابتلا به بيماريهاي رواني و يا جسمي را دارند.
9 - از حمايت هاي اقتصادي، اجتماعي و خانوادگي مناسب برخوردار نيستند.
10 - ذهن خود را درگير مسايل روزمره مي كنند.
11 - از ايمان و ابعاد معنوي مناسب برخوردار نيستند.
12 - در گذشته استرس بيشتري را تجربه كرده اند.
13 - بطور ناگهاني و بدون زمينه قبلي با واقعه اي استرس زا مواجه مي شوند.
14 - وقايع استرس زا را بصورت طولاني و مداوم تجربه مي كنند.
راهكارهاي مقابله با استرس :
1 - توصيه هاي دين اسلام از جمله :
ياد خدا (الا به ذكرا.. تطمئن القلوب)
توكل به خدا
اعتقاد و ذكر (انا الله و انااليه راجعون)
صلوات بلند
گريه در مراسم عزاداري
نمازخواندن
2 - عوامل استرس را شناسايي كرده و از ميان برداريم.
3 - از وقايع اطراف خود اطلاعات دقيق تري كسب كنيم.
4 - از سلامت روحي و جسمي خود مطمئن باشيم و در صورت بروز مشكل به افراد متخصص مراجعه كنيم.
5 - در كارهاي خود برنامه ريزي داشته باشيم تا از سردرگمي رهايي يابيم.
6 - براي رسيدن به موقع سركار ، قرار ملاقات ها و ... زودتر حركت كنيم.
7 - وقت خود را طوري تنظيم كنيم كه به كارهاي مهم خود برسيم
8 - خود را از شر وسايل اضافي و به درد نخور خلاص مي كنيم.
9 - شب ها به موقع و به اندازه كافي بخوابيم.
10 - صبح ها زود از خواب بيدار شويم ( سحرخيز باش تا كامروا باشي)
11 - عادت هاي استرس زاي خود را ترك كرده يا تغيير دهيم.
12 - به چشمان خود استراحت دهيم ( گاهي چشم همايمان را ببنديم)
13 - مشكلات را آنچنان كه هستند بپذيريم.
14 - نرمش و ورزش را در برنامه ي روزانه خود بگنجانيم.
15 - با آرامش به قدم زدن مخصوصاً در پارك يا محيط هاي آرام بپردازيم.
16 - در محيط هاي سرسبز و هواي آزاد( كوه - دشت - اطراف شهر و ...) فرياد بكشيم.
17 - با بچه ها بازي كنيم خصوصاً تاب بازي
18 - از ماساژ بدن توسط ديگران (خصوصاً متخصص) استفاده كنيم.
19 - در وان آب گرم حمام كنيم.
20 - به خاطر مسائل كوچك خود را ناراحت نكنيم، چون كه تمام مشكلاتي كه با آنها مواجه هستيم از همان چيزهاي كوچك تشكيل شده اند.
21 - اگر در مقابل حوادث كوچك توان مقابله نداريم سعي كنيم با آنها بسازيم.
22 - در وضعيت آرامي بنشينيم، چشم هاي خود را ببنديم و انديشه خود را بر روي يك لغت، يا صدا و يا جمله اي كه دوست داريم، متمركز كنيم و هر فكر ديگر را از ذهن خارج كنيم.
23 - هنگام بروز استرس ، به طور صحيح و عميق نفس بكشيم يعني با يك شماره هوا را به ريه ها وارد كنيم، تا چهار شماره هوا را در ريه ها نگه داريم و با دو شماره هوا را از ريه ها بيرون بفرستيم.
24 - غذا را با آرامش و لذت بخوريم.
25 - سعي كنيم در كمك كردن به ديگران پيشقدم شويم.
26 - تلاش كنيم مثبت انديش باشيم و به خوبي ها و زيبايي ها فكر كنيم.
27 - بخنديم زيرا خنده يكي از سالم ترين پادزهرهاي فشار رواني است.
28 - به موسيقي هاي آرامش بخش و ملايم گوش كنيم( خصوصاً موسيقي بدون كلام)
29 - در مقابل خواسته هاي نابجاي ديگران «نه» بگوييم.
30 - روي اخبار ناخوشايند تكيه نكنيم.
31 - از ورود سموم بخصوص الكل و تنباكو به بدن جلوگيري كنيم، چون اين مواد ابتدا نوعي تسكين موقت ايجاد مي كنند اما تعادل بدن را بر هم زده و زمينه بروز استرس را مهيا مي كنند.
32 - با ديگران در مورد مشكلات و نگراني هاي خود صحبت كنيم.
33 - از روش هاي آرامش بخش استفاده كنيم( مانند يوگا - مراقبه - هيپنوتيزم - ماساژ - استنشاق هواي تازه )
34 - مصرف ويتامين C براي محافظت در برابر استرس ضروري است.
اگر با رعايت و انجام موارد ياد شده استرس در فرد كنترل نشد و موجب اختلال گرديد بايستي به متخصص روانشناس و يا روانپزشك مراجعه شود.
سالروز رحلت معمار كبير انقلاب اسلامي ايران ،
حقيقت هميشه زنده تاريخ ،
امام خميني ره وهمچنين سالروز قيام خونين 15 خرداد را به
همگان تسليت عرض مي نماييم .

وصيت نامه الهي سياسي امام خميني ره در ادامه مطلب
داشتن عادات غذايي صحيح و توجه به زمان خوابيدن و استراحت
براي حفظ سلامت بدن مهم است تا بتواند مواد مغذي را جذب و
مواد زائدرا دفع كند
براي سالم زيستن، بايد خواب راحت و آرامي داشته باشيم. به
موارد زير دقت كنيد تا اهميت خوابيدن براي شما روشن گردد
ساعت 9 تا 11 شب: زماني است براي از بين بردن مواد سمي
و غير ضروري كه اين عمليات توسط آنتي اكسيدان ها انجام
مي شود. در اين ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد.
در غير اين صورت اثر منفي بر روي سلامتي خود گذاشته ايد
ساعت 11 تا 1 شب: عمليات از بين بردن مواد سمي در كبد
ادامه دارد و شما بايد در خواب عميق باشيد
ساعت 1 تا 3 نيمه شب: عمليات سم زدايي در كيسه صفرا ،
در طي يك خواب عميق به طور مناسب انجام مي شود
ساعت 3 تا 5 صبح: عمليات از بين بردن مواد سمي در ريه
اتفاق مي افتد. بعضي مواقع ديده شده كه افراد در اين زمان،
سرفه شديد ياعطسه مي كنند